94مىدهد» . اين جلسه برگزار شده و از ديد اين گزارشگر «انعقاد چنين مجلسى در آن نقطه كه مركز متعصبين عامه است، خيلى شعار بزرگى است براى جعفريان - يعنى جعفرى مذهبان» . 1در چنين فضايى كه شيعه كم بود، گاه اتفاق استثنايى هم رخ مىداد. محمد ولى ميرزا در سال 1260 نوشته است كه هر روز در مسجد الحرام قرآن مىخواندم. يك روز قرآن را «به دست يك حضرموتى شيعه دادم كه نگاه بدارد تا من از طواف برگردم. بعد از برگشتن سيد قرآن را برد.» شگفتى محمد ولى ميرزا آن است كه روزهاى قبل «قرآن را به عربها و اهل مكه مىدادم» همه برگرداندند، اما اين بار قرآن از دست رفت! 2در گزارشى از سال 1331 گفته شده است كه آغاواتهاى مكه رفتار بهترى در مقايسه با آغاواتهاى مدينه دارند:
«خواجهوات كه آغاواتشان گويند، مواظبت دارند، اخلاقشان خيلى بهتر از خواجه وات مدينه است، بلكه طرف نسبت نيست، به هيچ وجه تفاوتى فيما بين ايرانى و غيره نمىگذارند؛ خيلى نجابت آنان ما را مسرور كرد.» 3همين نويسنده از تمسخر بچههاى مكه نسبت به زائران شيعه سخن گفته، مىنويسد:
«در بازارها مىرفتيم. حضرات جوانها هر كس را مىفهميدند شيعه است، اداش را در مىآوردند و صدا مىزدند حاجى على حاجى عمر!» 4در برخى از منابع، اشاره به اقامت برخى از ايرانيان در جده شده است. از جملۀ آنها سيد مختار نامى بوده كه نايب الصدر با همراهانش پس از بازگشت از حج و سفر به مدينه، در جده به منزل او وارد شدهاند. به نوشتۀ او «سيد مختار از سادات دشتستانى و سالها است كه در حجاز متوقف است و همۀ اهالى آنجا او را به حُبّ حيدر كرار و دشمن داشتن دشمنان آل رسول مىشناسند. . . و در اين دو ماه محرم هر شب روضه خوانى دارد.» 5برخورد مردم مدينه با عجم
در بارۀ برخورد عامۀ مردم مدينه، با زائران عجم، گزارشهاى مختلفى در دست است. گذشت كه به دليل منازعات طولانى شيعه و سنى از يك طرف، و جدال و نزاع صفويان و عثمانيان طى دو قرن و تبليغاتى كه از ناحيۀ عثمانىها و سنيان متعصب بر ضد شيعه در اين شهر