96مطوّف كه از جانب معين الملك براى مطوّفى ايران مأمور است، كمال بدسلوكى را مىنمايد. سالهاست رسم چنين شده كه هر نفر حاجى مبلغ دو ريال فرنگ كه معادل دوازده هزار دينار باشد به او بدهند تا در ميان مزوّرين و خدّام قسمت كند. اين مردِ وحشى بىادب، با جمعى از خواجهها و عسكر، براى وصول اين تنخواه، در نيمه شبى بى خبر وارد اردوى حجاج بىصاحب مىشود و در وقتى كه مردم در چادرهاى خود خوابيدهاند، بعضى تنها و بعضى با عيال، بدون اذن شبيخون زده مىريزند بر سر آنها و با كمال خفّت آن وجه را وصول مىكنند. عجيب اين است كه اهل مدينه با اين كمال بىادبى و وحشىگرى، مردم ايران را يك ذرّه وقرى نمىنهند و در نوع انسان محسوب نمىدارند. . . و اهل ايران با آن كه اغلب به لباس منقّح بودند، روزها را اختيار نداشتند كه چندان در مسجد براى زيارت توقف كنند، و تنها جرأت نمىكردند به مسجد روند و شبها را به كلّى ممنوع بودند از دخول مسجد. 1
نجمالملك پس از اظهار اين كه خود مشاهده كرده است كه چه طور يك بچه عرب در مدينه، دو ايرانى را آزار مىكرده و آنها جرأت برخورد با او را نداشتند، مىنويسد: از امتيازات اعراب، كه در تمام خاك عربستان ديدم، اين است كه هر گاه منازعهاى رخ دهد فى ما بين يك نفر عرب و يك نفر عجم، آن عرب حق دارد كه هر نوع فحش و تهمتى بر آن عجم نسبت دهد، ولى عجم حق يك كلمه سؤال و جواب ندارد و الاّ آن قدر اعراب بر سر او مىريزند و مىكوبندش كه هلاك شود. 2مخبرالسلطنه هم در سال 1321 اين نكته را به حق دريافته است كه «در مدينه تعصب بيشتر» از مكه است. 3وى به خصوص اين تعصب را متوجه بخارائىهايى مىداند كه «هميشه جمعى مجاورند» . زمانى كه مخبرالسلطنه وضو مىگرفته، تنى چند از آنان، با نگاه «غضب آلود» به او مىنگريستهاند. 4افزونى تعصب مدنىها، مسألهاى است كه تا به امروز نيز مىتوان آن را مشاهده كرد.
سيف الدوله نيز اهل آن «ولايت» را «بسيار متكبر و سخت دل، بىرحم، بدسلوك و زبان دراز» وصف مىكند. 5
در گزارشى كه به سال 1331 نوشته شده آمده است: سلوك حضرات مدنىها با جماعت عجم و شيعه، فوق العاده