175زيارت را منكر نتوانستند شوند، گفتند زيارت پيغمبر سنت است، ولكن به سوى آن حضرت، سفر لازم نيست. نظير اين جماعتى ديگر از ملاحده دشمنان خدا و رسولاند كه در ظاهر منتحل به دين اسلام [ اند ] و در ميان مردم با كمال علاقه و اتحاد [ و ] اخوت، يا به علاقه نسبت و رَحِميت، مقيد به حضور مجالسِ جماعات و محافلِ عبادات [ اند ] و از براى پيشرفت مقصد باطل خود در اضلال عامه با مردم مربوط و مخلوط و به اطوار مختلفه و بيانات متفاوته به اسم دين و ديانت و اظهار امانت و صلاحجويى در مشورت، مردم را به انحاء اِضلال، وسوسه و از زيارت مشاهد مقدسه ائمه طاهرين منع كنند و به شبهات و تمويهات و مغالطات با ضعفاءالقلوب، سرّ باطن خود را همواره در دشمنى با خانواده رسالت، با كمال جديت به هر وسيله اظهار نمايند. چنانچه بعضى از آنها متصدى ماموريت طرق و سرحدّات عبور و مرور زوار شوند، تا مگر به بهانه تفتيش تذكره و جنايز و قاچاق، براى اذيت و اهانت و جسارت مؤمنين رسماً موفق و به مقصد خود كه قطع اين طريق است نايل شوند. و بعضى ديگر به ملايمت و تمويه و مغالطه القاء شبهات كنند.
از آن جمله مثلاً گويند: چون امام محيط به سراير و ضماير زوار خود هست و نزد او دور و نزديك فرق نمىكند، همه در نزد آن حضرت يكسان است، قلب مؤمن هم كه قبةالحسين است، پس چون همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، لاجرم حركت سفر زيارت با صدمات وارده در راه و اذيتهاى دشمنان دين و مخالفين و سرقت و تلف اموال و اعراض و نفوس، لغو و عبث است و صرف كردن ماليّه خود در اين راه بىجا است.
ديگر آنكه گويند: چون مقصود از زيارت، توجه قلب بود، بعد از حاصل شدن آن، همانا بوسيدن ضريح و نقره و بىفايده است. و از اين قبيل وسوسههاى باطل.
گوييم: همانا اينها غافلاند از اينكه توسل و استشفاع به توجهات قلبيّه، براى قضاء حاجات و انجاح طلبات و شفاء امراض و عاهات، غير از عنوان زيارات است.
[ فلسفه حضور حاج و زوار در مشاهد مشرفه ]
و اما زيارت و حضور در نزد مزور مراتبى دارد، كه اظهر افراد آن حضور عرفى