176است كه حركت و شدّ رحال و مسافرت و حركت به جسد و بدن است، نه حضور عرفانى. پس اينگونه زيارت در واقع، آمدن براى تجديد عهد ولايت ائمه طاهرين و تصديق نبوت خاتمالنّبيين و توحيد حضرت ربالعالمين است.
ديگر آنكه فوايد اسلامى اينگونه سفر و اين حضور در نزد مزور از فلسفه فوايد سفر حج و حاضر شدن همه ساله در وقت موسم در نزد سنگستان مكه معظمه، و استلام و بوسيدن (سنگ) حجرالأسود و طواف آن واضح مىشود.
تأمل كن از اول حركت حاجّ و زوار تا هنگام برگشتن آنها به بلاد و اوطان خود، و به خصوص، اجتماع آنها از مشرق و مغرب عالم در آن مشاهد متبركه چندين هزار هزار فوايد و حكم و مصالح اجتماعى، ادبى، سياسى، دينى، و اتفاق جامعه اسلامى، و تعظيم شعائر اسلامى، و. . . ، حاصل و فهميده مىشود، به حدى كه فلاسفه عالم در دقايق آن متحير و مبهوتاند.
لاجرم خواهى دانست كه پس احراز امن از ضرر در اين مسافرت، خداى نخواسته اگر به مصادفه قضا و قدر، هرگونه صدمه و ضرر به حاج و زواره وارد آيد، اگرچه اجل او در اين مسافرت در رسد، هر آينه، برابرى نمىكند با كمترين فوايد و بركات و عطيّات و عنايات الهيه كه به زوار داده مىشود، شاهدش آيۀ . . . وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللّٰهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّٰهِ. . . [ است ] .
[ جواب از شبهات و تلبيس منع زوّار ]
و اما جواب از شبهۀ ديگر و قياس نقرۀ به ضرايح مقدسه آل عصمت: به قياس باطل، مانند قياس كردن شيطان است آتش را به خاك. و كاش قياس مىكرد نار خود به نور آدم.
و يا عجبا، چه مناسبت است بين دو طرف قياس؟ آيا جلد و غلاف قرآن پوست ميشى بيش نيست؟ چگونه بايد بسا باشد قطعهاى از آن پوست، كفش پا شود و آلت تردد بيتالخلا گردد، و نصف ديگر از آن بوسهگاه مقرّبين و افتخار فرق فرقدان سلاطين عالم باشد. آيا نه اين امتياز به مجاورت آورده؟ آيا نه به مجاورت محترم، محترم شده؟ آيا نه چنين است كه از خواص جسد مطهّر پيغمبر اين بود كه آن بدن در آفتاب، سايه نداشت و اين يا به سبب نورانيّت غالبه او بود بر نور آفتاب يا