177به سبب نفوذ نور بود در آن بدن مثل نفوذ نور در زجاجه و بلور. به هر جهت، لباس آن حضرت كه سنخيّت با آن بدن انور نداشت. پارچه كرباس را چه مناسبت بود كه آن نيز در آفتاب سايه نداشته. البته اين كمال، به بركت مجاورتش از آن بدن تحصيل كرده و اين نورانيت با زجاجيّت از ملازمت با آن نور آمده. مگر نه حديده مُحماة در مدت چند دقيقه مجاورت با آتش، آتش گردد و كسب ناريت كند؟ چرا لباس آن حضرت به مجاورت آن بدن نورانى كسب نوريّت ننمايد؟ و چرا اين فلز نقره يا چوب ضريح و تخته مرقد مطهر حسينى يا خاك تربتش به اين مجاورت فايده و آثار كيميا و اكسير اعظم از او ظاهر نشود و شفاى هر دردى و مرض و اَلمى، نبخشد؟ حاشا ثم حاشا، كلّا، ثمّ كلّا. از حقايق بىخبر مباش. نقره باشد، يا آهن باشد، يا چوب، يا تخته باشد، خاك تربت باشد، به سبب مجاورت با محبوب، محبوب، و بوسيدن آن همان بوسيدن او و مطلوب است، از مجاورت بالوجدان و بالوضع است:
گلى خوشبوى در حمام [ روزى
ديگر آنكه در اين بوسيدن لطيفهاى است الهى، و آن كاشفيت او است از جوهره ولايت، و اثر التهاب شعله محبت حسينى است كه بىاختيار هر كجا اثرى از محبوب بيند، ببوسد و ببويد، و از آنها وصل به حبيب جويد: «مَنْ أحَبَّ شَيْئاً أحَبَّ آثٰارَهُ» ، و پيوسته چنين باشد تا گاهى كه به آن ضريح مطهر رسد و خود را سراسيمه بر روى قبر افكند.
[ بيان آنكههزاروچهار صدسال قبل، پيغمبر از اين دو طايفه خبر داد ]
هيهات، هيهات! هزار و سيصد سال قبل از اين پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله، چنانچه خبر از اين اجتماع و تهاجم و تزاحم زوار بر اين قبور مطهره داد، و نيز فرمود كه: اين آثار، پيوسته روى به زيادتى گذارد و روز به روز وجيلاً وجيلاً و سنة بعد سنة، رَغَبات شيعيان زياده گردد، و از تمام روى زمين و بلاد عالم انبوه جمعيت و آثار كثرت زائرين