173است، نه مساوات است. بلكه مساوات، مصدر «ساوى» است، چنانچه گويى: سَوّى يُسَوّي تَسْوِيةً ، و ساوىٰ، يُساوى، مسٰاواةً.
و اين را اطفال صرفى هم مىدانند، چگونه بر اين جماعت و علما مخفى مانده؟ وگرنه در حديث مىفرمود: سٰاويته، و نمىفرمود:
سوّيته.
و ايضاً كلمۀ «مشرفاً» ، قرينه صريحه است بر اراده اين معنى، والّا اين قيد لغو بود. بلكه اگر مراد «ساويته» بود، كلمۀ «مشرفاً» لغو و عبث و مخلّ به مقصود بود؛ زيرا كه مخصوص مىبود امر به خراب كردن، به هر قبرى كه برآمدهگى او بهطور سنام شتر مشرف و تيز بود.
پس كسى كه در لغت عرب، فرق ابنيه مصادر نداند و «تسويه» را به «مساوات» ، امتياز ندهد، چگونه به اسم دين و ديانت چنين جسارت به عالم اسلامى وارد آورد.
و يا به تمويه و مغالطۀ توحيد و شرك هتك حرمت خدا و رسول نمايد؟ !
بالجمله؛ واضح شد كه روايت ابوالهياج در موضوع تعديل و تسطيح قبور است، در مقابل بدعت تسنيم، كه خلافى است از عامه با اماميّه معروف و مشهور، كه اماميه قبرها را پهن و مسطح، و آنان قبر را مسنّم و ذوشُرَف نمايند. و جمعى از عامه هم با اماميه موافقاند. حتى آنكه شارح «قسطلانى» از «صحيح مسلم» روايت ابوالهياج را براى اين معنى شاهد آورده، و در مذاهب اربعه، شافعى نيز با اماميه موافق است، و تسطيح را افضل داند از تسنيم. و استدلال هم به عمل رسول خدا نمودهاند كه قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود.
رجوع كن به كلمات شافعيّه، و كلام شارح قسطلانى. و ظهور لفظى همين روايت كه حجّتى است بر خوارج، واضح و گواهى است آشكارا و لايح. و با اين ظهور، كجا و كى مجال و نوبت مىرسد به معارضه و تزاحم و جمع و توفيق؟
و بعد از اين گوييم: بر فرض اينكه «سوّيته» به معنى «ساويته بالأرض» هم باشد، باز هم مربوط به مراد ما نيست؛ زيرا كه دلالت كند بر مذمت يهود و نصارى و اهل مملكت حبشه كه قبرهاى صلحاى خود را به هيئت مجسّمه و تمثال صاحب آن قبر مىساختند. چنانچه در اينجا اوّلاً فرموده: «لٰا تَدع تِمْثٰالاً اِلّا طَمَستَه» ، بعد فرمود: «ولٰا قَبْراً مُشْرِفاً» و اين نظر به همان مجسمهها بوده كه مىساختند و آنها را پرستيده و عبادت مىكردند. لاجرم رسولخدا صلى الله عليه و آله امر كرده باشد اميرالمؤمنين را به خراب كردن آن مجسّمه و تمثالها، و