172و مستمرۀ قويّه، بلكه فطرت سليمۀ نوع بشر است؛ چنانچه گذشت.
و رابعاً: مناقض و معارض است با احاديثى كه در صحيح مسلم و بخارى، بعد از اين حديث روايت شده؛ چنانچه مثلاً بابى مستقلاً براى دعاها و اعمال وارده در زيارت قبور و ثواب آن وارد است، و هم مخالف است با عمل رسول خدا و خروج آن حضرت به زيارت قبور شهدا. و همچنين بابى مستقل در اينكه رسول خدا از پروردگار خود اجازه خواست كه به زيارت مادر خود رود، و مشتمل است بر چهار حديث، اگرچه موافق اصول اماميّه نيست. زيرا كه اصلاب و ارحام، آباء و أمّهات آن حضرت، طيّب و طاهر و آلوده به شرك نبود، بلكه مقدس بود، مگر بر اصول عامه كه جايز و روا دانند آن را.
و بالجمله؛ نيز معارض است با حديث ديگر در صحاح، كه از آن حضرت روايت شده كه از آن جمله فرمود:
«ونَهَيْتُكُم عَنْ زيارة القبور، ألٰا فزوروهٰا» ، اعلان داد و امر نمود به زيارت قبور.
چه گمان مىكنى؛ پيغمبرى كه منعوت است به آيۀ وَمٰا ينطِقُ عَنِ الْهَوىٰ * إنْ هُوَ إلّاوَحْىٌ يُوحىٰ، 1آيا به تناقض و جزاف سخن كند! يا به هوى و مشتهيات نفس تكلم نمايد؟ ! يك جا امر كند به خراب كردن قبور، و يك جا امر كند به زيارت قبور؟ !
يا آنكه امر كند به خراب كردن آنها، آنگاه خودش به زيارت آنها بشتابد، و اعمال و ادعيه و آدابى براى زيارتشان مقرّر فرمايد؟ !
اگر گويند: بنابر اين حديث ابوالهياج با ابواب اعمال و آداب زيارت و احاديث آن باب معارض و مزاحم باشد، و به قاعده اصول، لٰااقل احتياج افتد به اِعمال قاعده «تعادل و تراجيح» و جمع و توفيق و حمل ظاهر بر اظهر، و عام بر خاص، و مطلق بر مقيد؛ جواب گوييم: هيهات! اصلاً و ابداً اين حديث مربوط نيست با مدعاى اين جماعت در خراب كردن و مساوى كردن قبور؛ زيرا كه «تسويه» عبارت است از تسطيح و تعديل چيزى در مقابل تحديب و تسنيم و تقعير. پس معنى «لٰا تَدَعْ قَبْراً مُشْرِفاً إلّاسَوَّيتَه» اين است كه: وامگذار قبر مسنّمى را. و مراد از مسنّم، بلند بودن بهطور سنام شتر و تيزى او است. و مراد از «سوّيتَه» تسطيح و تعديل و به اصطلاح، پهن نمودن روى قبر است، نه مساوات با زمين. زيرا كه مصدر «سوّى» ، «تسويه» است، كه به معنى تعديل و پهن نمودن