171خدا صلى الله عليه و آله، در ضمن حديث طويلى روايت كرد كه فرمود:
«اَلٰا مَنْ مٰاتَ عَلىٰ حُبّ آل محمّد
[ صلى الله عليه و آله ]
جَعَلَ اللّهُ قَبْرَهُ مَزٰاراً لِمَلائِكَة الرَّحْمة» 1
پس چون دوست دار محمد و آل محمد، به حكم اين حديث قبرش مزار ملائكه باشد، به طريق اولويت بقاع متبركه و مشاهد و قبور طاهرۀ خودشان، مطاف و مزار آن ملائكه باشد. و البته احتياج ما در تحصيل فيوضات توفيقيّه از آن مشاهد متبركه به مراتب بيشتر است از آن ملائكۀ معصومين و سَدَنَۀ مقربين.
وأيضاً مزار بودن قبور مؤمنين با اين حديث كافى است در منع وهابيين.
و يا عجبا؛ تشريف قبور انبيا و صلحا و ائمۀ هدى به اعتبار اضافه آنها به صاحبان آن و مقبورين در آن مكان است، چنانچه تعظيم و رفع آن، تعظيم امر پروردگار منان است. حبّ محبوب خدا، حبّ خدا است. تقبيل حجرالأسود و استلام آن و تمسك به حرم، تمسك به صاحب حرم است:
أمُرُّ عَلَى الديٰار ديار ليلىٰ
[ روايت ابوالهياج و مناقشات آن ]
و امّا روايت ابوالهياج: در صحيح مسلم از اميرالمؤمنين عليه السلام كه به آن تمسك كردهاند وهابيّين در خراب كردن بقاع و مشاهد، و علماى مدينه هم از ترس سيطره آنها امضاء آن نمودند، غافل از آنكه مأخوذند به اين حكم و امضاء، و اين مورد جاى تقيّه نيست. و روايت اين است كه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله، امر كرد مرا و فرمود: «لٰا تَدَعْ تِمْثٰالاً اِلّا طَمَسْتَهُ، وَلٰا قَبْراً مُشْرِفاً اِلّا سَوَّيْتَهُ» ، 2يعنى مگذار مجسمهاى را مگر آنكه محوش كن، و نه قبر مشرفى را مگر آنكه آن را مساوى كن.
پس گوييم اين روايت از وجوهى استدلال به آن باطل است.
اولاً: منع مىكنيم صحت روايت را و معلوم نيست هر روايتى كه در صحيح مسلم است، صحتآن وجواز عمل بر آن؛ والّا هرج و مرج لازم مىآيد، چنانچه از رجوع به آن واضح است.
و ثانياً: اين روايت از متفردات سنّت و جماعت است.
و ثالثاً: مخالف كتاب و سنت و سيره