162هاجر اينجا از تو دعوت مىكند
بودنت را پر ابهت مىكند
تو كنون همراه اين مادر شدى
درس عشق و زندگى از بر شدى
پا به صحراى معارف چون نهى
از غم و رنج جهان وا مىرهى
مشعر اينك با تو هم پيمان شده
راز و رمز پويش و ايمان شده
شاعرى در وادى مشعر كنون
ذكر گويى، ذكر حق ذوالفنون
با تمنّا در منى پيكار كن
روح پاك خويش را بيدار كن
باز راهت سوى كعبه باز شد
روح تو با خالقت هم راز شد
در محل ركن بيعت مىكنى
از هواى نفس رجعت مىكنى
تو كنون با حق ندارى فاصله
كسب كن از فيض توش و راحله
در طواف خانه دل را پاك كن
قلب خود را مأمن افلاك كن
هفت دور اندر طواف خانهاى
گوئيا از بودنت بيگانهاى
قطرهاى در موج جمعيت يقين
عشق را چون عارفانى در كمين
از منيّت خويشتن را كن رها
بس كن اى غافل ز خود، هرا دعا