161با وداع از شهر پيغمبر چه زود
راه را بر كهكشان بايد گشود
ره گذار راه خوبانيم ما
خود رها سازيم دور از هر ريا
جملگى بر راه حق دل بستهايم
در نياز از بىنيازى رستهايم
اينك از ميقات محرم گشتهايم
از همه هستى خود بگذشتهايم
ورد ما لبيك و يا اللّٰه شد
اين مسافت بهر ما كوتاه شد
اى نياز عاشقان اى مهد دل
اى وجود ما زتو از آب و گل
خالصم كن اى خدا اى بىنياز
تا فقط با تو نمايم سوز و ساز
عاشقم بر كعبهات اى مهد نور
قلبها را تو كنى غرق سرور
شور عشقت جمله را ديوانه كرد
مست و شيدا با يكى پيمانه كرد
بىخبر از خويش گشتم اى خدا
در رهت جان را نمايم من فدا
اشتياق من به حد وافر است
با كلام اين نكته گفتن قاصر است
كعبه را اينجا تو با جانت ببين
چشم دل را باز كن ايمن نشين
زمزم اينك در درون تو روان
چهرهات از عشق همچون ارغوان