163در صفا و مروه سعى عشق ساز
رازها پرداز بهر بىنياز
بعد از آن تقصير را انجام ده
رمز و راز عشق را فرجام ده
باز در طوف طواف خانه باش
در كنار نور چون پروانه باش
سوختن در اين مكان تابيدن است
بىگمان انديشه حق ديدن است
سوختن هر جا بُود عين فنا
ليك در كعبه بُوَد راز بقا
در مقام اينك نماز عشق ساز
رازها پرداز بهر چاره ساز
روح تو اينك خدايى گشته است
فارغ از بىمحتوايى گشته است
پس كنون درياب خود اين راه را
با خشوع برگير اين درگاه را
بارالها درد من هجران توست
ذرّه ذرّه هستيم خواهان توست
اى اميد نااميدان اى خدا
ده وجود ناتوانان را شفا
يا كريم العفو احسانم نما
روح و جانم را ز غفران ده صفا
يا عظيم و يا غفور يا رحيم
دور سازم بارالها از حجيم
ربّنا اغفر بر زبان ما روان
از تو مىخواهيم نيرو و توان