147از آسمان فرو فرستاد و هاجر از او يارى طلبيد و خواستهاش به اجابت رسيد، پس فرشته پر گشود و با شهپر خود بر محل زمزم ضربتى زد و گفت: بنوشيد و آنگاه آب جارى شد.»
فاكهى از طريق و سند ديگر، همين روايت را به سعيد بن جبير و از وى به ابن عباس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مستند ساخته و در آن افزوده است كه: «آن فرشته به هاجر گفت: بر ساكنين اين وادى از تشنگى هراسى نداشته باش؛ زيرا اين چشمهاى است كه ميهمانان خدا از آن خواهند نوشيد.» 1همچنين فاكهى چند روايت ديگر نيز آورده كه به ضربت شهپرِ جبرئيل در جوشش زمزم اشاره دارد:
از جمله: به اسناد خود از حارثه بن مضر از على بن ابىطالب عليه السلام روايت نسبتاً مفصلى در اين واقعه نقل كرده كه از اثر انگشت جبرئيل بر زمين و بيرون شدن آب زمزم سخن مىگويد؛ بخشى از عبارت اين است:
«ثمّ خطّ باصبعه في الارض ثمّ طولها فإذا الماء ينبع وهي زمزم. . .»
«آنگاه كه جبرئيل به صورت مردى ظاهر شد. . و با انگشت خود در زمين خطى كشيد و آن را امتداد داد، ناگهان آب فوران زد و اين همان زمزم است. . .»
سپس جبرئيل به هاجر گفت: بچهات را صدا بزن. او را به زبان عبرى صدا زد، اسماعيل دوان دوان آمد و چيزى نمانده بود كه از تشنگى بميرد، هاجر تكّۀ نان خشگى را كه داشت آب زد و جبرئيل به او گفت: اين آب گوارا است و بالا رفت. آنگاه كه ابراهيم آمد از آنان پرسيد، پس از من چه كسى نزد شما آمد؟ هاجر پاسخ داد: مردى نيكوكار از مردم، و جريان را شرح داد. ابراهيم گفت:
همانا اين شخص جبرئيل عليه السلام بوده است. 26 - گفتار ياقوت حموى
ياقوت حموى در معجم، ذيل واژۀ «زمزم» شرحى دارد؛ از جمله دربارۀ جوشيدن آب زمزم، به وجه ديگرى اشاره كرده و آن جوشيدن آب از زير گونۀ اسماعيل در زمين بوده است.
او مىنويسد: «ثمّ سمعت اصوات السباع فخشيت على ولدها فاسرعت تشتدّ نحو اسماعيل فوجدته يفحص الماء من عين قدانفجرت من تحت خدّه قيل: بل من تحت عقبه. . .» 3هاجر در ميان صفا و مروه بود كه زوزۀ درندگان را