146
«. . . فاذا هى بصوت فقال: اغث ان كان عندك خير، فإذا جبرئيل قال: فقال بعقبه هكذا و غمز عقبه على الارض، قال: فانبثق الماء. . .» 1
«ناگاه هاجر صدايى شنيد و گفت: اگر مىتوانى كمكى بكنى به فرياد من برس، ناگاه جبرئيل آمد و پاشنۀ پاى خود بر زمين كشيد، كه در پى آن آب فوران زد.»
و در روايت ديگر: «اوْقال بجناحه» 2؛ «يا با بال خود زد و آب جوشيدن گرفت.»
2 - روايت ابن كثير
ابن كثير نيز در تاريخ خود همين روايت را از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل كرده، البته با اندك اختلاف؛ از جمله اينكه گويد:
«فإذا هي بالملك عند موضع زمزم فبحث بعقبه أو قال بجناحه حتّى ظهر الماء» . 3
«ناگاه فرشتهاى را نزد زمزم ديد كه پاشنۀ پا بر زمين ساييد، يا بال خود بر زمين كشيد كه به دنبال آن آب جوشيد.»
3 - روايت ازرقى
همين روايت را ازرقى از سعيد، او هم از ابن عباس، با اندك اختلاف نقل كرده و در خصوص جوشيدن آب زمزم اينگونه مىنگارد:
«فخرج لها جبرئيل عليه السلام فاتّبعته حتّى ضرب برجله مكان البئر فظهر ماءً فوق الأرض حين فحص جبرئيل. . .» 4
«جبرئيل نزد هاجر حاضر شد و هاجر به دنبال او روان گرديد تا آنجا كه پاى در محل چاه بر زمين زد كه دنبال آن در سطح زمين، همانجا كه جبرئيل پا نهاده بود، آب نمودار شد.»
چنانكه مىبينيم سند و مدلول اين دسته روايات تقريباً يكى است.
4 - روايت فاكهى
يكى ديگر از تاريخ نگاران مكّه فاكهى است كه ضمن نقل رواياتِ بابِ زمزم، روايت ديگرى را از سعيد بن مسيب نقل مىكند كه در ضمن آن آمده است:
«فأنزل اللّٰه تبارك وتعالى على أمّ اسماعيل ملكاً منَ السماء فأمرها فصرخت به فاستجاب لها فطار الملك وضرب بجناحه مكان زمزم وقال اشربا فكان سيما. . .» 5
«خداى متعال بر مادر اسماعيل فرشتهاى