66«واژۀ «شعائر» جمع «شعيره» است و شعيره به معناى علامت است و شعائر خدا علامتهايىاستكه خداوند آنهارا براىاطاعتش نصب كرد، همچنانكه خودش فرمود:
انّ الصفا و المروة من شعائراللّٰه و نيز فرمود: و البدن جعلناها لكم من شعائراللّٰه و مراد از آن، شترى استكه آن را براى قربانى سوق مىدهند وبا شكافتن كوهانش از طرف راست علامت گذارى مىكنند تا معلوم شود كه اين شتر قربانى است.» 1در تفسير نمونه آمدهاست:
«شعائر جمع شعيره به معناى علامت و نشانه است. بنابراين، شعائراللّٰه به معناى نشانههاى پرودگار است كه شامل سرفصلهاى آيين الهى و برنامههاى كلّى و آنچه در نخستين برخورد با اين آيين چشمگير است و از جمله مناسك حج مىباشد كه انسان را به ياد خدا مىاندازد. . .»
كوتاه سخن اينكه تمام آنچه در برنامههاى دينى وارد شده و انسان را به ياد خدا وعظمتآيين اومىاندازد، شعائرالهىاست وبزرگداشت آن نشانۀ تقواى دلها است.» 2و مرحوم علامه شعرانى در توضيح معناى شعائر مىنويسد:
«هر چه دليل آن باشد كه شهر يا مكان يا مردم و جماعت و بنا و اشياى ديگر متعلق به اسلام و توحيد است؛ مانند اذان كه دليل آن است كه شهر اسلامى است يا منار مساجد و ناقوس شعار نصارى؛ يعنى از شهرى كه صداى ناقوس خيزد دليل آن است كه مردم نصارى هستند و انگشتر منقوش به قرآن دليل اسلام است و صليب شعار نصارى و هكذا «و من يعظّم شعائر اللّٰه فانّها من تقوى القلوب» هر كس نشانهاى خدا را تعظيم كند به علت تقواى دل او است و دليل ايمان او.» 3روشن شد كه «شعائر» جمع «شعيره» به معناى مطلق علامت و نشانه و «شعائراللّٰه» نيز به معناى نشانههاى پرودگار است كه مصاديق زيادى همچون اذان و حجاب و منارۀ مساجد و قربانى حج و صفا و مروه را شامل مىگردد و الزاماً به معناى عبادت دسته جمعى نيست، گر چه عبادتهاى گروهى نيز يكى از مصاديق شعائراللّٰه است؛ زيرا ديدن آنها انسان را به ياد خدا مىاندازد ولى مصداق منحصر نيست، بنابراين فتوا به جواز ذبح در وطن با شعيره بودن قربانى منافاتى ندارد؛ چرا كه قيد انجام عمل به صورت گروهى و دسته جمعى در معناى شعائر اخذ نشده، لذا نفس قربانى كردن از شعائراللّٰه و نشانههاى الهى است؛ چه به صورت دسته