121بر جانب مشرق، چهار در است. از گوشۀ شمالى بابالنبى و آن به طاق است بسته و هم بر ديوار گوشۀ جنوبى درى ديگر است كه آن را هم بابالنبى گويند. 1صفت درِ كعبه
درى است از چوب ساج، به دو مصراع و بالاى در شش ارش و نيم است و پهناى هر مصراعى يك گز و سه چهار يك، چنانكه هر دو مصراع سه گز و نيم باشد.
و روى در، و در فراز هم، نبشته و بر آن نقرهكارى دايرهها و كتابتها نقاشى منبّت كردهاند و كتابتها به زر كرده و سيم سوخته دررانده و اين آيت را تا آخر بر آنجا نوشته: إنّ أوّلَ بَيتٍ وُضِعَ للنّاسِ لَلَّذي بِبَكّة. . . الآيه. و دو حلقۀ نقرگين بزرگ كه از غزنين فرستادهاند بر دو مصراع در زده، چنان كه دست هر كس كه خواهد بدان نرسد.» 2آيا ناصر خسرو با اين دقّت نظرى كه در توصيف مناظر و مرايا داشته در تأملات درونى نيز و تزكيۀ نفسانى و كشتن نفس و روعنت آن نيز كامياب بوده است؟ خدا مىداند. آنچه مسلّم است ناصر خسرو به مظاهر دنيوى و جمال و جنبههاى دلفريب محيط و اشخاص توجّهى ندارد و نظر او بيشتر به حقايق عقلى و مبانى اعتقادى و تزكيۀ نفس، به ويژه بعد از انقلاب حال، متوجّه بوده است. در سفر هفت سالۀ خود، در آن روزگار، پياده و يا با چهار پا، در طى باديهها و ريگزارها، چه مايه سختى ديده و گرسنگى كشيده و رياضتها چشيده و در عين حال با بزرگان علم و ادب درآميخته، جاى سخن نيست. . . آوارگيهاى بعدِ ناصر خسرو در خراسان به عنوان «حجّت» و گرايشهاى وى به خلفاى فاطمى مصر، اين زمان بگذار تا وقت دگر. كه خود داستانى ديگر است و سوز و گدازى ديگر.
به هر حال قصيدهاى كه از وى نقل كرديم وصفالحال و بل حقيقة الحال حاجيانى است كه از سَرِ معرفت به زيارت خانۀ خدا مىروند و بايد حجگزار چنان حج گزارَد كه ناصر خسرو به دوستش تعليم داده است و الّا چيزى كه به كار آيد از آن رنج و سفر بر جاى نمىماند. افضل الدين بديل خاقانى ملقّب به «حسّان العجم» از شاعران تواناى قرن ششم هجرى است. وى در همۀ معارف زمان خود از حكمت و فلسفه و ادب و قرآن، آيات و روايات و فرهنگ جامعه، سر آمد زمان خود بوده است، به همين جهت ديوان اشعارش منبع اطلاعات و دانشهاى زمان است كه در آن اشارات و تلميحات زياد و نكات دقيق علمى و ادبى، و معارف