83و مطاوعت 1اعراب بنى ثقيف مسترد گرديد؛ زيرا وهابيانى كه در مكّۀ مكرمه مظهر عفو و امان شده بودند به اماكن خود نرفته و به رأى و تصويب سعود طرق و معابر را قطع مىنمودند.
بناءً عليه، شريف غالب به قبايل بنىثقيف كه در جوار طايف بودند، شخصى را فرستاده و آنان را سپارش كرد كه به طايف هجوم كرده و آن طايفه را از حصار بيرون كنند و اموالاشياء آنان را در ميان قبايل تاراج و قسمت نمايند.
بدويان [ بنى ] ثقيف كه از مدّت زيادى اين قسم تاراج را آرزو مىكردند، با بسيارى از قبايل اعراب اتفاق كرده قريتين «سلامه» و «مثنى» را كه در قرب طايف است، محاصره و غارت كرده، طوايف مضايقى را كه به آنها هجوم و دفاع مىكردند برگردانيده، حصار طايف را ضبط و به شريف غالب خبر فرستادند.
عثمان مضايقى از مغلوبيتى كه در طايف دچار شد به كوههاى يمن فرار كرد ولى در آن جا بعضى حشرات فراهم آورده از طرف «حسينيه» و «عبد الوهاب» ابولفظ نيز كه از امراى طايفه سعود بود از طرف «سعيديه» و «سايره» ، بلدةاللّٰه را محاصره نموده و مدّت سه ماه تمام مكةاللّٰه را محصور ساخت اگر چه در اثناى محاصره، شريف غالب مكرّراً به ميدان رزم آمده وبا وهابيان محاربت 2كرد ولى در هر دفعه مغلوب شده مراجعت نمود، اهالى را هم قدرت تحمّل بلاى محاصره نمانده، از فقدان ذخيره به درجۀ به ستوه آمده بودند كه چيزى نمانده بود همديگر را بخورند!
در اين محاصره، قحط و غلا 3آنقدرها شدّت پيدا كرد كه يك وقيه 4نان پنج ريال فروخته مىشد و قيمت يكصد و چهل درهم روغن دو ريال شد. با اين همه ديدن روى فروشندگان روغن و نان منوط به طالع و اقبال بود.
در اواسط ايام محاصره، سگ و گربه و كبوتر و بعدها به خوردن نباتات و برگ درختان مىگذراندند. چون اينها نيز تمام شد به شرط اين كه احدى را ظلم و تعدّى نكنند، سعود را موافقت كردند كه داخل بلدةاللّٰه شود.
اگر چه به ملاحظه اين كه به اين مصالحه مجبوراً راضى شد، شريف غالب معذور بود ولى از اين كه قبل المحاصره بدويانمنقاد، 5و عساكر كافى احضار ننموده و موارد مكّه را محافظت نكرد، «شريف غالب» خاطى بود، حتّى اهالى به واسطه «سيد مير غنى» و «شيخ محمد عطاس» به