84«شريف غالب» سفارش كرده و گفتند كه مردم استدعا دارند و مىگويند كه اگر رجالِ قبايل منقادۀ اطراف را دعوت كرده و ما را مستخلص خواهد ساخت، تعجيل فرمايد.
اگر اين امر امكان پذير نيست به مصالحه راضى شود وليكن اگر مقدارى از بدويان را جلب و احضار كند، سعى مىكنيم كه تا موسم حج، وهابيان را مقابله نماييم، در وقت حج نيز به موافقت [ معاونت ] قوافل مصر و شام از محاصرۀ وهابيان مستخلص 1مىكرديم.
شريف غالب هم در جواب گفت من خود مىدانم كه چون قبل المحاصره، بدويان را احضار ننمودم، اهالى محصور ماندند، اكنون امداد خواستن از خارج، خارج از حيّز 2امكان است. اگر موافقت به مصالحه كنم شك و شبهه ندارم كه نظر نفرت اهالى را به طرف خود متوجه خواهم ساخت.
از اين طرز جواب مشارٌاليه معلوم است كه به خطاى خود مقرّ و معترف بوده است چون «شريف غالب» خطاى خود را معترف بود، نمىخواست مصالحه كند، باز آن دو مبعوث كه از طرف اهالى رفته بودند به مشار اليه گفتند كه اگر باز [ به ] جدّ بزرگوار خود اقتدا و تبعيت كرده، راضى به مصالحه شويد سنّت سنيّه 3پيغمبر را عمل فرمودهايد؛ زيرا كه حضرت رسول اكرم [ ص ] «عثمان بن عفان» را براى عقد مصالحه از حديبيه به مكّه مكرّمۀ فرستادند، «شريف غالب» اين را نيز به سكوت گذرانده، مدت مصالحه را به تعويق انداخت و از اينرو اهالى را از خود متنفر ساخت.
آخر الامر اهالى در درجۀ فوق الغايه، 4به تنگ آمده و از طرفداران غدّار «شريف غالب» اعتساف زياد ديده، به حكم ضرورت «عثمان مضايقى» را عرض دخالت كردند و يك يك فرار مىنمودند. عاقبت به اجبار «عبدالرحمان ابن التيامى» كه از علماى زنادقه بود، به طور مزبور به مصالحه موافقت نمود.
اين كه شريف غالب، استدعاى علماى اهل سنت را رد كرده و رأى و خيال عبدالرحمان ابن التيامى را قبول نمود، براى اين بود كه هم از تعدّيات سعود برهد و هم اهالى عوام و فرقۀ عسكرى را بر خود دل گرم و رام كند. واقعاً از اين رو به واسطۀ حمايت عبدالرحمان ابن التيامى از غضب ملحدانۀ سعود وارسته، و مظهر عفو و امان گرديد و در اين طرف و آن طرف مىگفت:
كه من مصالحه را كرهاً قبول كردم والّا در خيال داشتم كه الى موسم حجّ مصالحه