32نسبت دادند و چهرۀ دين را مخدوش كردند.
بخشى از اين روايات و اكاذيب در ستايش آل ابىسفيان و معاويه بود كه هم زمان با انكار فضائل اميرمؤمنان - ع - و تحريف چهرۀ مقدّس آن حضرت، در السنۀ عامه پخش مىشد و با سبّ آن حضرت و خاندانش در منابر ايراد مىگرديد.
سليم بن قيص هلالى، يكى از ياران اميرمؤمنان اين وقايع تلخ و دردناك را به تحرير آورده كه خلاصه بخشى از آن چنين است:
«معاويه در ايام خلافتش به مدينه آمد و از جمله اقداماتش جهت تثبيت حكومت آل ابى سفيان و سركوب مخالفان اين بود كه به وسيلۀ مناديانش اعلام كرد:
هر كس حديثى در منقبت على و فضائل اهلبيت نقل كند در امان نخواهد بود. در همۀ بلاد كار بر شيعه بسيار دشوار شد، در اينميان مردم كوفه به دليل تشيععلى - ع - بيش از همه تحت فشار و شكنجه بودند.
معاويه، زياد بن ابيه را به امارت كوفه و بصره برگزيد، زياد كه شيعيان را به خوبى مىشناخت، آنان را تعقيب مىكرد و حتّى اگر در زير سنگ يا كلوخى بودند به قتل مىرسانيد، دستها و پاهايشان را مىبريد و به چوبه دار مىآويخت و ميخ در چشمانشان مىكرد و آنها را آواره و در به در مىساخت تا آنجا كه در عراق كسى نماند كه به تشيع شناخته شود مگر آن كه به قتل رسيده يا به دار آويخته مىشد يا به زندان مىافتاد و يا تبعيد و آواره مىگرديد و. . .»
سپس معاويه به عمّال خود در همۀ شهرها نوشت: از شيعيان على و خاندانش گواهى نپذيريد و پيروان عثمان و دوستداران او و خاندانش و كسانى كه فضائل و مناقبشان را روايت مىكنند به مجالس خود دعوت كنيد و گرامى بداريد و اعلام كنيد كه هر كس روايتى در فضيلت او و قبيلهاش دارد بياورد. به دنبال اين اعلام و با دادن جايزهها و اعطاى جامهها و زمين و ملك به عرب و عجم، روايات مجعول بسيارى را به طمع مال و دنيا، آوردند و جايزه گرفتند! سپس مردم خواستند در فضيلت معاويه و سوابق او نقل روايت كنند امرا و قضات معاويه پيام او را به مردم شهرها رساندند و راويان در منبرها و مسجدها در همه جا به جعل حديث پرداخته و به معلمان مكتب خانه گفتند آن را به كودكان بياموزند، همان گونه كه قرآن را مىآموزند. كار به جايى رسيد كه اگر كسى به كفر وزندقه متهممىشد، مورد احترام بود، اما شيعيان على - ع - را به تهمت و ظن