136از شورانگيزترين و پر معناترين اعمال و مناسك حجّ قربانى است كه به قربانگاه بردن اسماعيل را به ياد مىآورد و رسيدن ندا از جانب پروردگار و اثبات عبوديّت محض پدر و فرزند در مقابل فرمان الهى است. مولوى از قربانى چنين برداشتى دارد:
چون كه با تكبيرها مقرون شدند
مولانا فلسفه حج را ضمن نقل داستانهاى شيرين و شيوا نشان داده است، از جمله داستان حجّ بايزيد بسطامى را در دفتر دوم مثنوى آورده است كه وقتى بايزيد عزم حج داشت شيخى به او گفت من كعبهام بر گرد من طواف كن:
بايزيد در راه پيرى را ديد:
پيش او بنشست و مىپرسيد حال
يافتش درويش و هم صاحب عيال
گفت عزم تو كجاست اى بايزيد؟
***
مولوى از حوادث جالب توجّه در ارتباط با كرامات زاهدان و عابدان در راه حج ياد كرده از جمله داستان عابدى است كه در باديه غرق عبادت بود و آب براى وضوى او از آسمان مىرسيد و قافلۀ حاج به چشم خود شاهد كرامت او بودند.
زاهدى بد در ميان باديه
در عبادت غرق چون عبّاديه. . .
زائران وقتى او را در وسط بيابان به آن حالت ديدند متحير شدند زيرا او را بسيار شادمان و راضى ديدند. وقتى زاهد از نماز فارغ شد زائران ديدند كه در آن بيابان خشك، آب از دست و سر و روى او مىچكد و جامهاش خيس است. پرسيدند كه در اين بيابان خشك آب از كجا است كه دست و لباس تو خيس است.
پس بپرسيدش كه آبت از كجاست