119از زيباترين گفتگوهايى كه در ميدان تفاخر و صحنۀ مباهات، ميان دو «جا» درگرفته است، مفاخرۀ ميان «مكّه» و «مدينه» است؛ اين دو حرم شريف و دو مقام والا.
«مدينه» در بيان افتخاراتش چنين لب به سخن گشود:
«حمد و سپاس خدايى را كه بر ديگر شهرها برترىام داد و با قدوم بهترين بندگان، بر سينهام مدال شرف نهاد و بر همه شرافت بخشيد و بر اندامم جامۀ گرانبهاى فخر پوشيد و در دنيا و آخرت سربلندم ساخت. خاكم را شفاى دردها و غبارم را دواى جذام قرار داد. پس، از ديرزمان بر هر سرزمين برترى دارم. هر خطيبى نامم را بر زبان دارد و هر جانى عطرم را بر مشام.
اقامت در من، سپر بلاست و فضايم چون بهشت، مصفّاست. افتخارم همين بس كه منبر پيامبر را دارم. به سوى مسجد من راه مىپويند و در آن هر نمازى به هزار برابر مىجويند. فروغ بلندم و بلنداى ريشهدار ديار شكوهم. بىسبب نيست كه پيشتاز مىدانم.»
«مكّه» ، چون اين عبارات و اشارات را شنيد، گفت:
«گويا به در مىگويى تا ديوار بشنود! اى مدينۀ مسكين، آرامتر! به من كنايه مىزنى و غلبه مىجويى و با وجود من به خود مىبالى؟ ! به خدا سوگند، هر چه به كام تو رسيده، سرريز 22جام من است و برگرفته از نام من. مگر نمىدانى كه بناى من بزرگترين بناهاست و در آن «آيات بيّنات» است؟ ! آيا تو هم كعبۀ مستور دارى كه محاذى بيتالمعمور است؟ !
آيا در صفاتت همچو «صفا» و در نعمتت همچو «تنعيم» و در مقامت چون «مقام ابراهيم» است؟ ! آيا در آبگاههايت چون «زمزم» و در كيمياى تو چون «حجرالاسود» است؟ سنگى كه خال سياهِ صورت كعبه است و قنديل روشن بهشتى!
سر جايت بنشين و بر همگنانت فخر مفروش. اگر نماز در مسجد تو برابر با هزار است، در مسجد من هر نماز به صد هزار است. گرداگرد خانۀ من، صفهاى فرشتگان در طواف و نماز است.
اگر مىنازى كه اقامتگاه رسولى، من زادگاه اويم. كمتر فخر بفروش و بيش از اين جامۀ ادّعا مپوش.»
«مدينه» چون اين سخنان شنيد، برافروخت و همچون ماه تابان، ميان ياران و دشمنان جلوه كرد و گفت: