77«فجئته يقودنى أحد وُلدى ثم قال: ألا فدونك فاهديت حريصاً قد غلبنى الشجع أظنّها سرّة فوضعت يدى على حديدة تلتهب ناراً فلما قبضتها نبذتها» 1«يكى از فرزندانم مرا نزد على مىبرد و من رفتم، وقتى به محضرش رسيدم، فرمود:
بيا نزديكتر من هم در اثر حرص و ولع و نياز شديد، به گمان اين كه كيسۀ پول است خم شدم، به ناگاه دستم را بر قطعه آهن داغ شدهاى گذاشتم، چون آن را گرفتم، دور انداختم.»
اين جملات صراحت دارد در اين كه وى در اين ملاقات چون از بينايى محروم بود نيازمند كسى نبود كه دستش را بگيرد و هدايت كند و محروميت وى از بينايى موجب گرديد دستش را به روى قطعه آهن داغ كه قبل از تماس فكر مىكرد كيسۀ طلا و نقره است، بگذارد.
و اين عارضه به هنگام ملاقات با معاويه نيز در وى بوده است. در عقدالفريد آمده:
«دخل عقيل على معاويه و قد كف بصره فقال أنتم معشر بنىهاشم تصابون فى أبصاركم فقال وأنتم معشر بنىاميه تصابون فى بصائركم» 2عقيل در خدمت امير مؤمنان - ع -
اين بود انگيزۀ اصلى و عذر عقلى عقيل در عدم شركت وى در جنگهاى دوران امير مؤمنان - ع - ولى نبايد اين نكته را فراموش كنيم كه عقيل گرچه به انگيزۀ يك مانع عقلى و شرعى از حضور در صحنۀ جنگ محروم بود ولى تاريخ بيانگر اين حقيقت است كه او در عين حال در آن برهۀ حساس و دوران خلافت امير مؤمنان وظيفۀ بزرگى را به عهده گرفته بود و خدمت ارزندهاى را نسبت به امير مؤمنان - ع - انجام مىداد كه اهميت آن نه تنها كمتر از حضور در جبهۀ جنگ نبود بلكه محوّل نمودن چنين وظيفۀ حساسى به افراد عادى و غير مورد اعتماد با موازين عقلى سازش نداشت و آن وظيفۀ زير نظر داشتن فعاليتهاى مخالفان امير مؤمنان در حجاز و حوادث و شايعات موجود در مكه و مدينه و انتقال سريع آنها به آن حضرت بود وبراى اين كار حساس و مهم چه كسى مناسبتر از عقيل برادر و شخص مورد اعتماد امير مؤمنان - ع -.
دو نامۀ مهم: گرچه تحريفات فراوان در زندگى اجتماعى عقيل بوجود آمده و حقايق زيادى از تاريخ حيات او از دسترس ما خارج شده است ولى خوشبختانه دو سند