74جور و خلفاى وقت در اختيار آنان قرار مىدادند مىپذيرفتند و در گرفتن وجه از آنان ابا و امتناع نمىورزيدند و اين وجوه را نه به عنوان صله و جايزه و يا به عنوان صدقه بلكه به عنوان حقى كه خودشان را مالك و صاحب آن مىدانستند دريافت مىكردند؛ زيرا آنان علاوه بر اين كه در بيتالمال سهيم و شريك بودند، خمس غنايم را نيز طبق دستور قرآن و به عنوان «ذوىالقربى» سهم اختصاصى خود مىدانستند كه مانند سهم عمومى از اين سهم اختصاصى نيز محروم شده بودند و با ظلم از دست آنان گرفته شده بود و آنچه گاه گاهى به دست آنان مىرسيد، نه صله و جايزه محسوب مىشد و نه صدقه؛ زيرا آنان مىگفتند:
«الصّدقة علينا حرام» بلكه جزئى از حق مشروع و سهم قانونى خودشان بود كه با قبول و دريافت آن به همين اندازه از صرف شدن آن در غير محل مشروع، ممانعت به عمل آورده و در مصارف مشروع و نيازهاى صحيح مسلمانان به كار مىگرفتند.
آرى اگر عقيل هم از معاويه وجهى پذيرفته است، نه صله و جايزه بلكه داراى چنين شرايط و استنقاط بوده و بخشى از حق مغصوب و سهم فراموش شدۀ او بوده است.
البته ائمۀ هدى - عليهمالسلام - از گرفتن بيتالمال از دست افرادى كه از راه زور و ستم بر آن مسلط شده بودند، در صورت امكان اعمال ولايت و قدرت نيز مىنمودند تا از اين فرصت ولو در دايره محدود هم كه باشد، در تقويت ضعفا و تضعيف طاغوتيان بهرهمند شوند.
براى اين حركت در تاريخ، مثالهاى زيادى وجود دارد؛ از جمله اين كه حسين بن على - ع - به هنگام حركت از مكه به سوى عراق، در «تنعيم» با قافلهاى مواجه گرديد كه به همراه آن عدهاى شتردار از سوى استاندار يمن «بحرين يسار حمدى» بارهايى از حلّههاى يمنى و اجناس قيمتى به سوى شام و يزيد بن معاويه حمل مىكردند، آن حضرت اين اجناس را از شترداران تحويل گرفت و به تصرف خود درآورد و به آنان فرمود:
هريك از شما مايل باشد همراه ما به عراق بيايد، كرايه تا عراق را بدو مىپردازيم و با او مصاحبت نيك خواهيم داشت و هر كس بخواهد از همين جا به وطن خود برگردد، كرايه تا اينجا را به او مىدهيم و او مختار است. 1