68كسانى است كه پا به پاى پيامبر در جنگ حنين جنگيد.»
بايد گفت كه حضور عقيل در جنگ حنين، ردّ صريحى است بر گفتار ابن سعد كه مىگويد: «فلم نسمع له بذكر فى فتح مكة. . .» زيرا جنگ حنين پس از فتح مكه، بدون اين كه رسول خدا - ص - به مدينه مراجعت كند، بوسيلۀ همان نيروهايى كه به همراه رسول خدا در مكه بودند واقع شد. و تعدادى اين نيروها را دوازده هزار نفر نقل كردهاند، و دوهزارنفر ازمردم مكه نيز به آنان ملحقگرديدند كهدرمجموع چهاردههزار نيرو به همراه رسول خدا - ص - حركت نمود. 1بنابر اين متصور نيست كسى در «جنگ حنين» حضور داشته باشد ولى در «فتح مكه» شركت نكند. اين كه ابن سعد و امثال وى خبر شركت عقيل در جنگهاى فتح مكه و طائف را نشنيدهاند، دليل بر اين نيست كه او در آن جنگها حضور نداشته، بلكه همانگونه كه مكرر اشاره كرديم طبيعى است كه از حضور عقيل در مواقع حساس كمتر سخن به ميان آيد.
عقيل در بدرقۀ ابوذر
از مقاطع حساس در زندگى عقيل بن ابيطالب، بدرقۀ او است از ابوذر به هنگام تبعيد وى به ربذه. اين حادثۀ مهم را جوهرى در «السقيفه» از ابن عباس چنين نقل نموده است: «هنگامى كه قرار شد ابوذر به ربذه تبعيد شود، از سوى عثمان فرمان صادر شد كه نبايد كسى با ابوذر سخن بگويد و نيز كسى حق بدرقه و مشايعت او را ندارد و به مروان دستور داد كه با وى به عنوان «مراقب» حركت كند. مردم از فرمان عثمان تبعيت نمودند جز پنج نفر؛ على بن ابيطالب، عقيل، حسن، حسين و عمار بن ياسر، كه اين پنج نفر ابوذر را همراهى كردند، در اين ميان، حسن بن على خواست تا با ابوذر صحبت كند كه مروان فرياد زد: «حسن! مگر نمىدانى امير مؤمنين! (عثمان) سخن گفتن با ابوذر را قدغن كرده است؟ !» اينجا بود كه على، امير مؤمنان - ع - به مروان حملهور شد و فرمود: «تنح لحاك اللّٰه الى النار» ؛ «دور شو خدايت تو را به آتش كشاند.»
مروان خشمگين به سوى عثمان بازگشت و آنچه پيش آمده بود را به اطلاع وى رسانيد. عثمان نيز از مخالفت على بن ابيطالب بشدّت برآشفت. جوهرى مىگويد:
پس از اين برخورد تند بود كه هر يك از