108نداشته باشند. هنگامى كه يكى از آنان راه مىرفت، تكبر ورزيده و با افاده و تفاخر و ناز و كبر گام برمىداشت.
در مورد اين متكبران و خودپسندها، در قرآن كريم چنين آمده است:
«و لا تصعّر خدك للناس و لا تمش فى الارض مرحاً، انّ اللّٰه لا يحب كلّ مختال فخور.» 1«ان اللّٰه لا يحب من كان مختالاً فخوراً.» 2و همينگونه در مواضع ديگرى در قرآن كريم 3و نيز در كتب حديث، از اين صفات آنان نكوهش شده است. 4يكى از شيوههاى اين متكبران و خودپسندها و فخر فروشانِ به آباء و اجداد، اين بود كه يكديگر را در حسب و نسب مورد طعن و نكوهش قرار مىدادند. بزرگان و اشراف اين سرزمين به گذشته خاندان وآباء و اجداد خويش تفاخر و مباهات مىكردند و ارزش انسان در اين عصر به ميزان تفاخر او به حسب و نسب، نه عمل و فعل، خود بستگى داشت لذا ناچار مىشد تا از كسانى عيبجويى و با كسان ديگرى نيكويى كند.
بديهى بود اين وضع، به غيبت و نفاق و دشنام منجر شده و مشكلات فراوانى بوجود مىآورد؛ يعنى عدهاى، كسان ديگرى را عيبجويى و با القاب زشت مورد استهزاء و تمسخر قرار داده و با او دشمنى مىكردند.
اين وضعيت جامعۀ كوچك جاهلى آن روز بود و شخص رسول خدا - ص - اين وضع را مشاهده كرده بود. 5در قرآن كريم و حديث اين خصلت و اوضاع دوران جاهليت بشدّت مورد نهى و نكوهش قرار گرفته است.
بزرگان و اشراف مكه از موقعيت دنيوى خويش در سرزمين خود نه تنها به راه رفتن كه حتى در سخن گفتن نيز خود را از ديگران متمايز مىكردند. آنان هنگامى كه سخن مىگفتند با صداى بلندى كه نشانۀ بزرگى و مقام رفيع آنان بود و يا با صداى قوى كه بر بزرگى مقام و منزلت وى از موقعيت ديگر سخن گويان و شنوندگان دلالت مىكرد، سخن مىگفتند. اين صداى بلند، آنان را اقناع مىكرد و خداوند نيز به اين امر در قرآن كريم اشاره دارد:
«و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك ان أنكر الأصوات لصوت الحمير.» 6بيشتر عوام الناس فقير بوده و چيزى نداشتند. آنان به حساب طبقۀ عالى و ثروتمند، در مقابل خدماتى كه براى ايشان