107شده و بى چون و چرا مورد پذيرش بود. اما عوامالناس، چنانكه قرآن كريم بيان مىكند؛ يعنى تابعان، هيچ نظر و سخنى نداشتند؛ آنچه نسبت به آن مأموريت مىيافتند به انجام رسانده و از بزرگان و رؤساى خود پيروى مىكردند. اين امر به سبب كم عقلى و ناآگاهى طبيعى و مادرزادى آنان نبود بلكه به سبب جامعۀ آن عصر بود كه اين مسائل در آن ريشه داشت؛ يعنى نظام و اجتماعى كه در آيات ذيل رساترين توصيف از آن شده است:
«و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا، فاضلّونا السبيلا، ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعناً كبيراً.» 1«فيقول الضعفاء الذين استكبروا انّا كنّا لكم تبعاً فهل أنتم مغنون عنا نصيباً من النار.» 2«وقال الذين استضعفوا للذين استكبروا، بل مكر الليل و النهار، اذ تأمروننا أن نكفر باللّٰه و نجعل له انداداً.» 3عظمت و بزرگى نزد آنان در حسب، نسب، مال و مقام بود. آباء و اجداد هر كس سرمايۀ او و ثروت باعث تفاخر و مباهات در جامعه بود كه به وسيلۀ آن و ساير امتيازات و فضائل خويش بر مردم و ساير ساكنان سرزمين خود فخر مىفروختند. آنان هنگامى كه در مجلس مىنشستند نسبت به بزرگى و عظمت آباء و اجداد خويش مورد احترام بوده و باعث افتخار ايشان بود. در آن مجالس، در مكانى مىنشستند تا بدان وسيله بتوانند نزد مردم به حسب و نسب خود مباهات كنند. اگر كسى بدون داشتن شهرت و آوازۀ آباء و اجدادى، بر آنان مقدم مىشد، از او خشمگين شده و بر حسب معمول، وى را مورد اهانت قرار مىدادند. از اين روى، دشمنىهايى به سبب تفاخر در آباء و اجداد، حسبها و نسبها بين آنان پديد مىآمد. اين تفاخر، خصلتها و شاخصههايى از خصائص جاهليت نفرين شده بود و اسلام آن را به شدت نهى كرده و كسانى را كه به آباء و اجداد خويش، طبق سنتها، مباهات مىكردند، را مورد نكوهش قرار مىداد. چنانكه در مواضع مختلفى از قرآن و كتب حديث آمده است. 4اين بزرگان و كبار صاحب مقام و منزلت و رأى، راه رفتن خاصّى نيز داشتند.
حالتى كه در حركت به خود مىگرفتند بخاطر اين بود كه نشان ويژهاى داشته ومىخواستند آنان را از ساير بندگان خدا متمايز سازد تا در اين مسأله نيز برتر بوده و شباهتى به آنان