196طريق دريا. . . كه به لحاظ رعايت اختصار، از نقل آنها چشم مىپوشيم، تا آنكه مىنويسد:]
پيش از حركت كشتى، براى اين كه گرفتار شبهۀ احرام از محاذات ميقات نشويم، نذر كرديم كه از «سوئز» محرم شويم. چون در وسط دريا، مشكل بود اطمينان به محاذات ميقات پيدا كنيم. در سوئز، با سردادنِ «لبيك اللّهم لبيك. . .» احرام بستيم. در هرجا هم كه احتمال مىداديم محاذات ميقات باشد، مثل ينبُع و رابغ، مجدّداً نيّت احرام و گفتن لبّيك را تجديد مىكرديم. در جدّه نيز، چون محاذى ميقات «يلملم» بود، نيّت را تجديد كرديم. . .
گرچه در مذهب ما، براى محرم، در سايه بودن در حالت سير حرام است ولى در گرماى شديد و خوف ضرر، پس از مدّتى ماندن در آفتاب سوزان، به سايه آمديم. گرچه بعضى از متفقهان حلب، اين تكلّف را بر ما عيب مىگرفتند، با اينكه در نظر «مالك» و «احمد» ، در سايه بودن را حرام مىدانستند.
به بندر جده رسيديم. قايقبانانى آمده وسايل ما را همراه خودمان به بندر بردند. حكومت هاشمى براى آنان اجرت معيّنى قرار داده بود كه دريافت بيشتر، تعقيب داشت. ما مزد بيشترى داديم ولى جرأت نمىكردند بگيرند تا اين كه مطمئن شدند ما به كسى نمىگوييم. ولى در بازگشت باكى نداشتند، چون خاطرشان جمع بود كه كسى شكايت نخواهد كرد. در جدّه، به صاحبخانه هم اجرت بيش از ميزان مقرّر پرداختيم.
در تابستان حجاز، هنگام غروب، هوا مىگيرد به نحوى كه نمىتوان نفس كشيد. شب ورود ما هم هوا دم كرده بود و نتوانستيم شام بخوريم. امّا آخر شب هوا خنك و گوارا مىشود، بگونهاى كه آن كه در هواى آزاد خوابيده، به يك روانداز نازك احتياج پيدا مىكند.