197حكومت از هر حاجى يك قروش و 34 قروش، پول تمبر مىگرفت كه روى ويزا مىزد. از جدّه، شبانه و سوار بر الاغهاى سفيد به اتّفاق گروهى از همراهان راه افتاديم. بقيه همراه وسايل ماندند و با استر آمدند. فردا ظهر به مكّه رسيديم، پس از آنكه حدود دو ساعت در راه به استراحت و نماز پرداختيم. راه جدّه تا مكه نيز كاملاً امن بود. زبان فصيح عربى، در شهر و باديۀ حجاز همچنان پابرجاست. در گفتگوها فصيح حرف مىزنند، به صاحب خانه در مكه گفتيم: آيا در مدّتى كه نيستيم و به منا و عرفات مىرويم، وسايل ما در امنيّت است؟ گفت: به ما بسپاريد، برايتان نگه مىداريم. يكى از استربانان، ديگرى را در نهايت فصاحت صدا كرد، كه متأسفانه حرفش يادم نماند. كودكان عرب، به استقبال حجّاج، سر راه آمده بودند. حجّاج به طرف آنها پول خرد يا تكّههاى نان پرت مىكردند. آنان هم با نهايت خفّت و خوارى آنها را از بين ريگها جمع مىكردند و عقب عقب برمىگشتند و در اين حالت جملات و دعاهايى سوزناك بر زبان داشتند كه ديدهها را به طرف خود جلب مىكردند. مثلاً دعا مىكردند: «خداوند، با سلامتى به خانوادهات برگرداند» .
شتربانان، در آن ريگزار تفتيده، همراه شترهايشان پياده به راه مىافتادند، گويى كه بر فرشهاى گسترده قدم مىگذارند.
ساقهاى باريك پاهايشان آشكار بود، گويا از آهن است. در طول راه، صاحب خانهها در كمال ملايمت و نرمى اجرت مىطلبيدند، برخلاف آنچه در سفر اوّل از آنان مىديديم. در مكّه بعضى از وابستگان «شاه حسين» (پادشاه عربستان) به ديدار ما آمدند، مىخواستند كه براى ما وقتى براى ديدار با پادشاه بگيرند، كه گفتيم: «ما براى زيارت شاهِ شاهان در خانۀ خود او آمدهايم و نمىخواهيم زيارت پادشاهى از بندگانش را به اين ملاقات، مخلوط كنيم» .