198روزى براى نماز صبح به مسجد الحرام آمديم. بعضى از همراهان هم به ما اقتدا كردند. دو نفر اهل مكّه هم به ما پيوستند. وسط نماز، يكى به ديگرى گفت: اين عجمى و شيعى است، و نماز را قطع كرده و رفتند. ببين تعصّب كسانى كه اقتدا به هر صالح و فاجر را جايز مىدانند، نسبت به شيعه تا چه حدّ است! . . .
به سوى منا و عرفات
روز ترويه، به قصد احرام حج، وارد مسجد الحرام شديم، چون بهتر است كه احرام در مسجد و نزد مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل باشد. دو ركعت در سايه نماز خوانديم. مىخواستيم هر طور شده به مقام ابراهيم برسيم و آنجا محرم شويم تا فضيلت آن را درك كنيم. زمين داغ بود. چند قدم، هر چند بسرعت كه برداشتيم نزديك بود پاهايمان بسوزد، سريعاً به عقب برگشتيم و سوزش آن گرما تا چند روز در كف پايمان بود. بالأخره نتوانستيم به «مقام» برسيم.
به سوى عرفات رفتيم. وقوف براى همۀ حجاج يكسان و يكروز بود.
روز نهم در عرفات وقوف كرديم و به دعا و زيارت و مناجات پرداختيم. هنوز به غروب زياد مانده بود كه همۀ دعاها و برنامهها را تمام كرديم، چون روزهاى بلند تابستان بود. پس از مغرب، بسوى «مزدلفه» كوچ كرديم. شب را آنجا مانديم و صبح به «منا» آمديم. در قربانگاه، ذبح كرده به خيمهها بازگشتيم ولى چادر خود را گم كرديم، ساعتى بين چادرها سرگردان بوديم. از گرما نزديك بود هلاك شويم. روز عيد به خاطر گرماى شديد و خستگى بسيار نتوانستيم به مكّه برگرديم. روز يازدهم به مكه آمديم. پس از طواف و سعى به طرف منا، برمىگشتيم. نزديك ظهر بود و گرماى شديد و تشنگى! به يكى از قهوهخانههاى وسط راه پناه آورديم و آب خنك و چاى نوشيده و