98بربطنوازان مىگردد. و در پايان اين قصيده اميد را در دلهاى مظلومان مىافزود، اميدى كه ادامه زندگانى با آن شيرين است، اميدى كه اگر نباشد حيات و هرچه در آنست تاريك و بىمعنى جلوه مىكند:
خُرُوجُ اِمامٍ لاٰمُحالةَ واقعٌ
يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللّٰهِ وَالْبرَكاتِ
يُمَيِّزُ فينا كلّ حقّ وَ باطِلٍ
وَ يَجزِى عَلَى النَّعْماءِ وَالنَّقِماتِ
دنيان انسان هميشه مقهور چنين بىعدالتى و ستم نخواهد ماند. بدون ترديد روزى امام آشكار خواهد شد، امامى كه به نام خدا برخيزد و رحمت خدا را بر مردمان بگستراند، امامى كه حق را از باطل آشكار كند، امامى كه كردار نيك و اعمال زشت مردم را بىپاداش و كيفر نگذارد.
اين شعرها و مانند آن كه بوى خون مىدهد و ستمديدگان را به كين ستمكاران برمىانگيزد و به مردمان مىآموزد كه دنيا براى خير و تقوا و عدالت آفريده شده است، نه زشتى و ناپارسايى و ستم، رفته رفته جاى خود را به اشعارى از اين قبيل داد:
هرگاه آب سرد بنوشيد شيعيان
ياد آوريد از لب خشكم به هر ديار
اگر به قيمت جانت آب در اين دشت
به التماس من تشنه مىدهم جان را
صبر كن تا حجله عيش ترا بندم به هم
حال كاندر اين زمين دارى بهقتل خودشتاب
و احياناً اگر خواستند نوآفرينى كنند چنين سرودند:
باز ديوانه شدم زنجير كو
من حسين اللهيم تكفير كو
از ميان رفت آن دوئى و آن توئى
شد يكى مقصود و بيرون شد دوئى
ترديدى نيست كه سرايندههاى اين منظومهها احساس پاك خود را كه ناشى از طبيعت ساده و قلب صافى و يا عليان محبت آنان بوده است در قالب اين بيتها ريخته و به قدر درك خود نسبت به اهل بيت ارادت نشان دادهاند.
اما اگر متتبع دقيق ادبيات بعد از سال 906 تا پايان دوره قاجاريه را بررسى كنند، كمتر به مضمونهايى از نوع هاشميات كميت، غديريه حميرى و تائيه دعبل دست خواهند يافت، و همين تحول نشان مىدهد كه سلطۀ زمامداران و پادشاهان و دربارها بر جامعۀ شيعى چگونه در طول سيصد سال مسير فكرى مردم را تغيير داده است.
سال 352 كه معزالدوله ديلمى