99زنان شيعه را گفت تا روىهاى خويش را سياه كنند و با گريبان چاك در بازار بغداد بيايند و فقهاى اهل سنت آن سال را سنة البدعة ناميدند، مىخواست بدين وسيله از قدرت و تطاول حكومت آل عباس بكاهد و عواطف مردم را به سود مستضعفانى كه نسبت به آل رسول محبت مىورزيدند برانگيزد. اما آنچه در عصر نزديك به دورۀ ما به عنوان شعائر در تكيه دولتها برپا مىشد بيشتر نمايشهايى بود كه ترتيب دهندگان آن مىكوشيدند استعداد و سليقۀ خود و تجمل كارفرمايان خود را در مقابل مردان ديگر نشان دهند و آنچه در دربارها به نام عزادارى به راه مىافتاد مجلسهايى بود كه به منظور سرگرمى و تفريح مردمان وقتگذران تأسيس مىگشت. اگر كسى بخواهد بداند چه مراسمى در اين مجلسها به نام «زنده ساختن خاطرۀ جانبازى شهيدان» برپا مىشده كافى است كه به يادداشتهاى اعتماد السلطنه و يا گزارشنامههاى دوره قاجار مراجعه كند. من در اينجا فقط يك نمونه را مىنويسم بقيه را بدان قياس كنيد:
جمله «زينب زيادى» را شايد همه شنيده باشيد. مرحوم عبداللّٰه مستوفى مىنويسد:
در زمان ناصرالدين شاه زنى با چادر نماز كه فراشها به واسطه نداشتن چاقچور نگذاشتند وارد تكيه دولت شود، براى اينكه دست خالى برنگشته لامحاله بازىكنها را تماشا كرده، باشد كمى دورتر مىايستد همينكه موقع سوارى رفتن شبيه خوانها به تكيه مىرسد، هر يك سوار شترى مىشوند. زن چادر نمازى هم بر يكى از شترها سوار مىشود. ساربانها به تصور اينكه اين هم يكى از شبيه خوانها است مخالفتى به عمل نمىآورند. ام كلثوم. . . و هريك در نوبت خود به انجام وظيفه پرداختند چادر نمازى هم دو شعر عاميانه سر هم كرده و موقعى كه شتر او محاذى غرفۀ شاه مىرسد شروع به خواندن مىكند:
من زينب زيادى ام
عروس ملا هاديم
اومده ام پول بسونم
چادر و چاقچور بسونم
قهقهۀ خنده بلند مىشود و پادشاه هم امر كرد پول و چادر و چاقچور به زنك دادند22.
حالا پس از گذشت پنج قرن بار