100ديگر ملت ما بر سر يكى از پنجهاى مهم تاريخ خود رسيده است.
درست است كه ايران از آغاز قرن دوم هجرى تا امروز قيامها و نهضتهاى فراوانى به خود ديده است، اما همۀ آن قيامها، جز سه نهضت، رنگ سياسى داشته است. تنها قيام ابومسلم خراسانى و كوشش ضد خشونتهاى نظام الملك طوسى و قيام شاه اسماعيل است كه به نام مذهب آغاز شد.
قيام اخير ملت ايران تنها جنبۀ مذهبى و محلى ندارد، قيامى است به نام اسلام و براى نجات مسلمانان، در اين پيچ از تاريخ است كه نهضت ملت ايران مىخواهد سرنوشت ملتهاى محروم مسلمان را تعيين كند، نه آيندۀ تشيع را به تنهايى. اينبار ديگر شعار مردم ايران خشونت، نفرين، بيزارى، تهمت، افترا و بدانديشى نيست.
حقطلبى، عدالت خواهى و انسان سازى است. اگر اين مقصود هنوز تحقق نيافته بايد كوشيد تا جامۀ عمل بپوشد. اگر در نخستين نهضت مردم ايران، چشم نومسلمانان ايرانى به قيام هواخواهان آل على دوخته شده بود، امروز مسلمانان دنيا از كرانۀ اقيانوس اطلس تا ساحل درياى مازندران و از اقيانوس هند تا صحراى آفريقا ديده به اين نهضت دوختهاند، بلكه دنيا متمدن و غيرمتمدن مىخواهد ببيند مردم ما رسالت خود را چگونه پايان مىدهند.
نهضت امروز ايران نهضتى نيست كه بخواهد فكر و عاطفه و احساس مردم ايران را به نفع گروهى خاص برانگيزد، آتش افروختهاى است كه بايد جويندگان اللّٰه را در كنار خود گرم نگاهدارد.
اما آنچه بايد نشان دهد ما تا چه اندازه در گفتار خود راستگو هستيم، كردار ما است. نتيجههاى اين نهضت بزرگ - تنها عائد نسل حاضر نمىشود.
سند قضاوت انسانهاى پس از ما، در بارۀ ما در طول تاريخ خواهد بود. آن چنانكه ما امروز بر اساس سندهاى هزار سال پيش دربارۀ حكومتهاى گذشته داورى مىكنيم. هر يك از ما برابر ديگرى مسئوليم و همه ما برابر خدا. ما وقتى مىتوانيم بگوييم حق را مىطلبيم كه حق ديگرى را برسميت بشناسيم، وقتى نشان مىدهيم عدالت خواه هستيم كه نخست عدالت را در بارۀ خود، بين خود و خداى خود و خدا و ديگر بندگان خدا رعايت كنيم.
وقتى مىتوانيم ادعاى انسان پرورى كنيم كه خود چنانكه خدا فرموده است