109سرانجام وقتى، تبّع با لشكريان خود و آن دو دانشمند يهودى، به سوى يمن رهسپار شدند، قوم خود را به آئينى كه خود بدان درآمده بود، فراخواند. امّا آنان نپذيرفتند، تا بالاخره قرار شد. آتشى را كه براى اثبات حقانيت در يمن مىافروختند،
حَكَم و داور قرار دهند.5
به هر حال، واقعيتى كه شايسته است بدان تصريح شود، اين است كه كتابهاى تاريخ، نامهاى ستمگران بسيارى را - از سدههاى گذشته - ثبت كرده است كه به علّت عدم رعايت حرمت مكّه و ظلم و ستمى كه نسبت به حجّاج و زائران خانۀ خدا روا مىداشتند، گردنشان درهم شكسته، هلاك گرديدند. اين امر، از امور مسلّم و ثابت نزد همگان است كه نسلها بعد نسل، از آن سخن گفتهاند و به نسلهاى بعد از خود رساندهاند تا در معرض چنين امتحانى قرار نگيرند و روزى برآنان نگذرد كه مايۀ عبرت ديگران شوند.
بارى، مكّه چنانكه بيان داشتيم و آيۀ 96 سورۀ آل عمران «انّ اوّل بيت وضع للناس. . .» بدان صراحت دارد، براى همۀ مردم جهان وضع شده و به گروهى خاصّ، اختصاص ندارد و تنها به قبيله و امّتى متعلق نيست، بلكه به همه مسلمانان جهان، تعلق دارد و آنانند كه اصحاب و فرمانگزاران و خادمان و زائران آن خانهاند كه از هر كوى و برزن، براى حج روى بدانجا مىآورند و از دورترين نقطهها براى اداى مناسك و آشنايى با اوضاع ديگر مسلمانان، بدان سوى رهسپار مىشوند.
و مشكلات و دشواريهاى جامعۀ خويش را در سطح جهانى، بررسى مىكنند و مردم جهان را، با اوضاع و احوال سختى كه در سرزمينشان مىگذرد، آشنا مىسازند كه چگونه ثروت و سرمايههاى مملكتشان، تاراج و غارت شده و فقر و نابودى به جانب آنان روى آورده است و در پى آن، راههاى حلّ اين مشكلات و رهايى از اين گرفتاريها را بررسى مىكنند. . . امّا تا زمانى كه اين اجتماع، اين ويژگيها را دارد، هرگز غارتگران و استعمار و نوكران و اذناب مزدور آن در منطقه، آرام نخواهند نشست و حتّى براى يك روز هم، راضى نخواهند بود كه مسلمانان بر كلمۀ واحدى متّحد شوند و به حبلاللّٰه تمسك جويند و عروةالوثقى را چنگ زنند. زيرا هر فرد مسلمانى، در مفهوم استعمار، خود خطرى نابود كننده براى آنان و سدّ