108مشرك و نجسند.
ملك دريافت كه آن دو دانشمند يهودى، جز خيرانديشى منظورى ندارند، گفتۀ آنان را تصديق كرد و پندشان را پذيرفت. پس دستور داد آن چند نفر مرد هذلى را حاضر كنند و دست و پايشان را قطع كنند. آنگاه وارد مكّه شد و خانه را طواف كرد و قربانى نمود و سر را تراشيد و چنانكه گفتهاند، شش روز در مكّه بماند و هر روزه گوسفند و يا شتر مىكشت و اهل مكه را اطعام مىنمود و با عسل پذيرايى مىكرد.
شبى در خواب ديد كه بر خانۀ كعبه، جامهاى پوشانده است، از اين رو، دستور داد از ليف خرما، خانۀ كعبه را پوشاندند باز در خواب به او القا شد كه كعبه را با پارچهاى بهتر پوشانده است. پس بيت را با پارچۀ «معافرى» (كه نوعى پارچۀ يمنى بوده است) پوشاند. مجدداً، در خواب ديد كه با پارچهاى بهتر از آن، آنجا را پوشانده است. آنگاه با «ملاء» و «وصائل» (كه از بهترين پارچههاى بافت يمن در آن زمان بودند) پوشانيد.
چنانكه گويند: «تبع» نخستين كسى است كه كعبه را با جامه پوشانيد و به واليانش كه از قبيلۀ جرهم بودند سفارش كرد كه كعبه را پاكيزه نگاهدارند و از نزديك شدن خون و مردار و كهنۀ آلوده به خون حيض و زنان حائض به حرم،
جلوگيرى كنند و براى آن خانه، در و كليدى ساخت. تبّع خود در اين باره، شعرى سروده است و در آن مىگويد:
«ما بيت را كه خداى تعالى آن را حرمت نهاده است با پارچههاى ملاء پوشانيديم ده روز از ماه را در آنجا اقامت كرديم و براى درب آن كليد، تعبيه نموديم و در آن محلّ شش هزار قربانى كرديم و دسته دسته، مردم بر خوان مىنشستند» اين ماجرا، مربوط به هفتصد سال پيش از اسلام است و سبيعه دختر احب بن زبينه، كه نزد عبدمنافبنكعب بود، در ضمن منظومهاى، فرزند خود خالد، را مخاطب ساخته و احترام و عظمت مكّه را به او گوشزد مىكند و او را از ستمگرى در آن برحذر مىدارد و از تُبّع و خاكسارى و تواضع او و كردارى كه نسبت به خانۀ خدا انجام داد، ياد مىكند. * 1