89و ديوار حرم جز راه عام واسطه نيست» .
نيز از زيارتگاه نفس زكيه ياد كرده كه البته در جاهاى ديگر هم اشاره شده است. برخى از اماكن منسوب به رسول (ص) هم آمده كه كمتر در منابع ديگر قيد شده است.
نگارش تاريخ اجتماعى
از آنچه در اين رساله آمده، مىتوان حدس زد كه نويسنده با تاريخ نگارى سنتى اسلامى به خصوص در حوزۀ تاريخ شهر مدينه آشناست. وى آگاه است كه براى نوشتن تاريخ و اماكن متبركه شهر مدينه، چگونه بايد به منابع مراجعه كند، چه ترتيبى در فصول بحث بدهد و البته براى مخاطبانش كه افراد متدينى هستند، چه متنى فراهم آورد. تنها ديدن فصول فراوان كتاب، نشانگر تنوعى است كه خود برخاسته از نگاه تاريخى او به اين مبحث در تاريخ شهرى مانند مدينه است. حتى اگر اين كار با الگو بردارى از كتابهايى چون «وفاء الوفا» هم صورت گرفته باشد، باز هم در نوع خود براى اين اثر، حاكى از آن است كه وى بدون آشنايى با اين سبك از نگارش، دست به اين كار نزده است.
اما آنچه در اين اثر جالب است، جداى از ارائۀ اطلاعات و مشاهدات خود او از وضع موجود، توجه او به وضعيت اجتماعى شهر مدينه در سايۀ زندگى در يك شهر دينى و آداب و رسوم مربوطه است. طبعاً آداب و رسوم هم جنبۀ مذهبى دارد، اما از همان دست امورى است كه ترتيب و تنظيم آن را خود مردم انجام مىدهند؛ از آن جمله، كارهايى است كه مكبران و مؤذنان روى منابر مسجد نبوى (ص) در اداى اذكار و اوراد انجام مىدهند. اين كارها از نظر ساعت و نوع ذكر، وضعيت ثابت و منظمى دارد: رييس آنها كه روى منارۀ اصلى مسجد است، ساعت به دست، منتظر وقت است. سر وقت، نزد شيخ الحرم آمده، كليد منارهها را مىگيرد، هر كدام را به مؤذنى مىدهد. خودش هم كليد منارۀ اصلى را گرفته آنگاه هر كدام «به آواز بلند و صوت دلپسند صلوات و تحيات فرستاند، بعد از آن به مناره برآيد و اذان گويد.» هركدام آنها صلواتهاى مخصوصى هم بر رسول (ص) مىفرستند كه نويسنده متن آن را آورده است. آنگاه همين رسم نيمه شب هم دوباره اجرا مىشود. رائس «چون از شب پاسى باقى ماند» به دروازه باب النساء آيد و با صداى حزين «لا اله الا الله» گويد: «يكى از خدّام آيد دروازه را گشايد، رائس همراه مؤذنان ديگر به درون درآيد، باز دروازه را بندند» . آنگاه با برنامه مرتبى شروع به ذكر و نعت نبى و جز آن مىپردازند. معمولا اين مطالب را رائس مىگويد و بقيه تكرار مىكنند. اين اذكار به قدرى