78«ديگر آنكه در اواخر ماه ربيع الأول كه اوايل سال هزار و چهل و دو بود، خليل بوستانچى پاشاه كه از قبل سلطان مراد، حاكم مصر بود، از مصر رخام سياه و سفيد همراه معماران ماهر و استادان ماهر فرستاد تا فرش دور حجرۀ شريفه را كه قديم بر اين اسلوب بود، جديد ساخت و آن بارگاه را از رخام سفيد و سياه همچون مردمكه ديده اهل نگاه گردانيدند.»
مؤلف كتاب
در رسالۀ موجود نشانى از مؤلف در آغاز يا انتهاى آن، كه ناقص هم هست، وجود ندارد. تنها چيزى كه هست، تخلص شاعرى است كه احتمال زياد مىرود خود مؤلف باشد. اين تخلص «فرشى» است. وى در بيشتر ابيات كوتاهى كه از خود آورده، كلمه «فرشى» را به عنوان تخلص گنجانده است:
شايد كه به فرش آستان تو رسد
چشم و دل « فرشى» كه سفيد است و سياه
و ضمن ابياتى كه در وصف مسجد ثنايا گفته، اين ابيات آخر را سروده است:
عرض حال من به معرضگاه لطفش ره نيافت
اينها تنها اطلاعايى است كه از وى داريم. از رسالۀ حاضر بر مىآيد كه وى از جماعت ماوراء النهرى مقيم مدينه است كه از قرنها پيش همواره به خاطر حج به حرمين آمده و در آنجا رباط و خانقاه داشتند. بسيارى نيز در آنجا ساكن مىشدند، اما هويت ماوراء النهرى را حفظ مىكردند. وى پس از ياد از قبر خواجه محمد پارسا، مى نويسد:
«پوشيده نماند كه جماعت ماوراء النهرى كه ساكن مدينه سكينهاند، يا در ايام حج به زيارت آيند، چون وفات را دريابند، در جوار مزار آن بزرگوار مدفون گردند، و در آن منزل كه بابى است از جنّت بىمنّت، مكان گيرند. چون ماوراء النهر بهشت و اهل آن بهشتيان اند مناسب آن مكان اند.»
طبعاً نمىدانيم آثار ديگرى داشته است يا نه، اما در جايى از اين متن اشارهاى مبهم به رسالۀ ديگرِ خود دارد. زمانى كه در باره آداب و رسوم مناجات از منارههاى مسجد نبوى (ص) در پنج