235كرد و فرمود: «إنّ هذا الرّجل لَيَهجر» اشاره به هنگامى است كه پيغمبر فرمود قلم و دواتى حاضر كنيد تا وصيتى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد و خليفه دوم گفت: تب بر رسول گرامى غلبه كرده و دارد هذيان مىگويد! يعنى امر او و عمل او در اين حالت از نظر اهل سنت حجت نيست. آلوسى از جواب عاجز ماند، حركت كرد و از مجلس رفت. 1
4. در مباحث مناظره مانند جدل نيز از كلمۀ «وضع» و «موضع» و «سائل» و «مجيب» استفاده شده است. مقصود از وضع، رأيى است كه شخص بدان اعتقاد داشته و يا ملزم به قبول مىشود، هرچند كه عقيده نداشته باشد؛ چرا كه با «وضع» و «مواضع» است كه نظريات سياسى و اجتماعى و اعتقادى افراد مشخص مىشود، از اينرو ايستادگى و حفظ آن مطلوب است. از سوى ديگر هر مناظرهاى به سايل و مجيب نيز نياز دارد.
5. اكنون سعى داريم مناظره را - كه از يك سو با مجادله احسن قرآنى شباهتهايى داشته و از جانب ديگر سابقۀ تاريخى در اسلام و ميان ملتها دارد - در قالب مناظره به عنوان يك فن مستقل با تمام مبادى تصوريه و تصديقيه و قواعد، آداب و ضوابط و آفات آن بيان كنيم و هم چنين موارد اشتراك و افتراق آن را با فنون مجادله، مغالطه و خطابه نيز مشخص سازيم تا براى كسانى كه به اين نوع فن تبليغ علاقه دارند مفيد و راهگشا باشد.
6. فن ديگرى كه لازم است مبلغان از آن آگاه باشند، مغالطه است؛ زيرا با كمال تأسف قياس مغالطه بيشتر از قياس برهان در كلمات فيلسوف نمايان و سياسىكاران وجود دارد. بر اين اساس، مبحثى گذرا جهت آشنايى با اين فن و خصوصيات آن اختصاص يافته است. 2و از سويى دانستن فن مغالطه نظير شناختن آفات و ميكروبها در پزشكى و كياپزشكى و پيراپزشكى است كه اگر افراد فريب خورده يا مغرضان بخواهند او را فريب دهند يا ذهن طرف و يا مخاطبان را مسموم كنند، مناظرهگر توان مقابله به مثل را داشته باشد و فريب نخورد.
7. فن خطابه، يكى از فنون ديگرى است كه در اين كتاب به صورت اجمال به آن پرداخته شده است. تبليغ گفتارى در واقع فن اصلى مبلغان حوزوى مىباشد كه همگى بايد با قواعد و مبادى سخنورى و انواع و آفات آن آشنا شوند؛ زيرا بدون آشنايى با فن خطابه مبلغ نمىتواند در عرصههاى اجتماعى و حتى در مناظرات، تبليغ سودمندى داشته باشد، ولى متأسفانه درس رسمى و عمومى حوزه نمىباشد.
8. فن شعر نيز از فنونى است كه مبلغان بايد از قواعد و ضوابط آن بىاطلاع نباشند؛ چرا كه شعر نو و قديم بسيار اثرگذار است. تأكيد مىشود كه وجود برخى از مشتركات در مبادى تصوريه و تصديقيه،