19514. ابن تيميه همچون خواجه نصير اعتبارات ثلاث را پذيرفته و آن را ذهنى مىداند نه خارجى. 1
15. ابن تيميه همچون متكلمان اماميه، عالم را كل ماسوى الله مىداند. 2
16. ابن تيميه با متكلمان اماميه در حدوثِ زمانى عالم هم رأى است و تفسير او با متكلمان گذشته تفاوت
دارد اما متكلمان اماميه بر خلاف ابن تيميه، به كسانى كه قائل به حدوث ذاتى عالم هستند نسبت
الحاد نمىدهد. 3
17. در باب مقولات ماهوى، برخى از سلفيه كاربرد الفاظى كه در لسان شرع نيامده، جايز نمىدانند. 4
اما ابن تيميه آنها را الفاظ عرفى مىداند و معناى آن را غير از معناى مورد نظر حكما 5مىشمارد،
البته متكلمان اماميه در بعضى موارد معناى حكما را مىپذيرند و در برخى موارد معناى ديگرى از
آنها اراده مىكنند. 6
18. ابن تيميه همچون متكلمان اماميه حصر موجودات به مقولات عشر را استقرايى مىداند و برخى
متكلمان اماميه در تعداد مقولات جوهرى و عرضى اختلاف كرده ا ند.
19. ابن تيميه جواهر عقلى را به عنوان موجودات خارج از ذهن نمىپذيرد اما خواجه نصير مىگويد: دليلى
بر امتناع آن نداريم، اگر چه دلايل حكيمان را نمىپذيرد. 7
20. ابن تيميه همچون خواجه نصير تركيب جسم از اجزاء لايتجزّا و يا تركيب آن از هيولى و صورت را
رد مى كند. 8
21. ابن تيميه حصر اجسام به فلكى و عنصرى را نمىپذيرد اما خواجه نصير آن را پذيرفته و هر كدام را
داراى اقسامى مىداند. 9
22. ابن تيميه هيولى را همان جسم و صورت را عرض قائم به جسم مىداند. خواجه نصير جسم را
شىء واحد متصل مىداند كه بى نهايت تقسيم پذير است (خارجى يا عقلى) ، 10اما صورت را
غير از عرض مىداند.
23. ابن تيميه و ابن قيم، تجرد نفس ناطقه را بر اساس رأى حكما نمىپذيرند اما آن را غير از بدن مىدانند
و ابن تيميه مفارق بودن نفس را جدايى نفس از بدن بواسطه مرگ مىداند و ابن قيم آن را جسم
لطيف و نورانى مثل آب در گل مىداند اما غالب متكلمان اماميه بويژه خواجه نصير نفس را مجرد
از ماده مىدانند. 11
24. برخى از سلفىها مانند ابن تيميه تقسيم موجودات به جواهر و اعراض را مىپذيرند و در
مصاديق آن، با متكلمان اماميه اختلاف دارند. ابن تيميه صورت را عرض لازم و صفات خدا را اعراض مىداند، اما متكلمان اماميه صورت را غير از عرض دانسته و صفات خدا را خارج از