1942. هر دو جريان فكرى، وجود را همان ثبوت مىدانند. معدوم همانگونه كه وجود خارجى
ندارد ثبوت خارجى هم ندارد. 1
3. وجود يا خارجى است يا ذهنى و يكى از دلايل مشترك آن دو، تصور معدومات خارجى است. 2
4. ابن تيميه و خواجه نصير هر دو بين وجود و ماهيت، عينيت خارجى و تغاير ذهنى قائل هستند. 3
5. تقسيم وجود به غيب و شهود را هر دو جريان فكرى مىپذيرند اما تفسير سلفيه با اماميه در
اين باب متفاوت است؛ ابن تيميه تفسير عالم غيب به عالم فوق جسم و مجرد را رد مى كند
اما خواجه نصير مى نويسد: دليلى بر امتناع آن نداريم. 4
6. ابن تيميه وجود عقلى را تنها مفاهيم كلى مىداند اما بسيارى از متكلمان اماميه براى موجودات عقلى
وجود عينى خارجى قائل هستند. 5
7. ابن تيميه موجودات عالم غيب را هم محسوس مىداند و امكان مشاهدۀ آن را براى بعضى ميسر
مىداند اما معتقد است در آخرت براى همۀ افراد قابل مشاهده است، اما متكلمان اماميه معتقدند
بعضى از موجودات؛ مانند حق تعالى غيب مطلق ا ند نه در دنيا و نه در آخرت مشاهده نمىشوند
اما بعضى از امور غيبى؛ مانند آنچه خداوند از احوال قيامت بيان كرده در قيامت براى همه مشهود
مى شود. 6
8. ابن تيميه همچون متكلمان اماميه عليت را پذيرفته اما بر خلاف اماميه، قياس برهانى را در اثبات
واجب نمىپذيرد. 7
9. ابن تيميه دليل نيازمندى به صانع را نه امكان تنها و نه حدوث تنها مىداند بلكه مىگويد:
هر يك از اين دو دليل بر فقر ذاتى است و فقر ذاتى دليل نيازمندى است. اما خواجه نصير
و بسيارى از متكلمان امكان را علت نيازمندى مىدانند نه حدوث را. 8
10. ابن تيميه همچون متكلمان اماميه ترجيح بلامرجح را محال مىداند و ممكن در رجحان
يافتن وجودش بر عدمش، نيازمند فاعل وجود بخش است. 9
11. ابن تيميه تقارن زمانى علت تامه با معلولش را نمىپذيرد. او همواره علت را مقدم بر معلول
مىشمارد، بر خلاف متكلمان اماميه كه به معيتِ زمانى علت تامه با معلولش قائلاند. اما ابن
تيميه در اينكه با بودن علت تامه بايد معلولش نيز باشد با اماميه هماهنگ است. 10
12. در بطلان تسلسل و دور، ابن تيميه با متكلمان اماميه هماهنگ است. 11
13. ابن تيميه در رد قاعدۀ الواحد در مورد خداى تعالى، با علامۀ حلى و بسيارى از متكلمان
گذشته هماهنگ است. 12