193خواجه نصير مى نويسد: «و لا يفتقر وجود معروضها و عدمه إليه» .
ويژگى ديگر زمان اين است كه زمان حادث است چون زمان از مجموعه اجزاى عالم است. پس حدوث عالم مستلزم حدوث زمان است؛ چنانكه خواجه نصير مىفرمايد: «و حدوث العالم يستلزم حدوثه» . 1
ششم: وضع؛ وضع هيأتى است كه به اعتبار اجزاى جسم نسبت به هم و نسبت جسم به اشياى خارجى بر جسم عارض مى شود؛ چنانكه خواجه مى نويسد: «هو هيئة تعرض للجسم باعتبار نسبتين» . 2
هفتم: ملك؛ و آن نسبت تملك است؛ مثل نسبت لباس بر بدن و كفش به پا و. . .
هشتم و نهم، دو مقوله «أن يفعل» و «أن ينفعل» ؛ و آن عبارت از تأثير شى ء در ديگرى يا تأثر آن از ديگرى است. به گزارش علامۀ حلى متكلمان اوليه، اين دو مقوله را خارجى مىدانستند اما خواجه نصير ثبوت آن دو را ذهنى مىداند. 3
حدوث عالم
بعضى از متكلمان اماميه؛ مانند ابن ميثم بحرانى و فاضل مقداد و لاهيجى دربارۀ حدوث عالم، بعد از بحث جسم، بحث كرده ا ند و حدوث و تناهى اجسام و ممكن بودن اجزاى عالم و امتناع ازليّت اجسام را دليل بر حدوث زمانى عالم دانسته اند. 4بر خلاف حكما كه به حدوث ذاتى عالم و قدم زمانى آن رأى دادهاند. 5اما فيض كاشانى مطابق ديدگاه ملاصدرا به حدوث زمانى بر اساس تفسير صدرايى معتقد است نه متكلمان و مشائيان كه تنها حدوث ذاتى را اثبات كرده اند و ميرداماد فتوا به حدوث دهرى داده است. 6
بخش سوم: مقارنه و تطبيق آراى اماميه و سلفيه در هستىشناسى
در اين بخش بيشتر بر مبناى آراى خواجۀ طوسى و ابن تيميه بحث مىكنيم. از آنچه كه در دو بخش گذشته گفتيم، نتايج زير به دست مىآيد:
1. وجود و عدم؛ متكلمان اماميه و سلفيه وجود و عدم را نقيض مىدانند و نظريۀ كسانى را كه معدوم را شى ء ثابت در عدم دانسته اند، نفى مىكنند. 7