181در تقسيم ديگر، جسم تقسيم مى شود به «جسم طبيعى» و «جسم تعليمى» و جسم تعليمى عارض بر جسم طبيعى مىگردد.
خلاصۀ سخن اينكه: جسم به اعتبارات مختلف تقسيم مى شود.
2و3 ماده و صورت: برخى از متكلمان؛ مانند فاضل مقداد جسم را مركب از ماده و صورت مىداند و مى نويسد: «اما الجسم فلأنه مركب من مادة و صورة» . 1
و در اثبات ماده و صورت مى نويسد: «آنچه كه دلالت بر تركيب جسم از ماده و صورت مى كند اين است كه جسم فى نفسه متصل است اما قابليت انفصال نيز دارد و محال است كه پذيرنده انفصال، اتصال ذاتى ا ش باشد؛ چون هيچ شىء عدمش را نمىپذيرد پس اتصال جسم بايد محلى داشته باشد كه هم اتصال را بپذيرد و هم انفصال را و اين محل همان هيولى است و اتصال (جوهرى) همان صورت است.» 2
گفتنى است آنچه محل ترديد برخى از متكلمان و حكما واقع شده، مادۀ اولى يا هيولاى اولى يعنى جزء تركيبى جسم است اما در مادۀ ثانيه كه محل صورتهاى نوعيه است ترديدى نيست.
به عنوان مثال، همه مىپذيرند كه چوب ماده براى ساختن تخت و صندلى و اشياى ديگر قرار مىگيرد. گرچه چوب خودش از عناصر اوليه؛ مانند كربن و اكسيژن و مانند آنها تركيب يافته است.
رابطۀ ماده و صورت: صورت از ماده جدا نمى شود. فاضل مقداد مى نويسد: «و الصورة لاتنفكّ عن المادة» . 3همانگونه كه ماده بدون صورت نمىتواند وجود خارجى داشته باشد، پس قوام ماده به صورت است و محل صورت ماده است. اما ماده محل مستغنى نيست به خلاف موضوع و عرض كه موضوع محلِ مستغنى از عرض است، پس ماده و صورت در خارج از هم منفك نمىشوند و انفكاك آنها به تحليل عقل است.
صورت نوعيه: حكما و متكلمان بعد از صورت جسميه به اثبات صورت نوعيه مىپردازند؛ زيرا اجسام به اعتبار جسميتشان نوع واحد هستند و اختلافى ندارند اما در جهان صورتهاى جسمى گوناگون با آثار مختلف مىبينيم اين اختلاف آثار نمىتواند به صورت جسميه مشترك نسبت داده شود. پس ثابت مى شود كه صورت ديگرى منشأ اين آثار است كه صورت نوعيه ناميده مى شود.
فاضل مقداد مى نويسد: «و لا بدّ من صورة أخرى نوعية و إلّا لما اختلفت الأجسام في الهيئات و الأمكنة و الكيفيات و الأوضاع الطبيعية و التشكّل و التفكّك بسهولة و عدمها. . .» ؛ «ناگزير بايد غير از صورت جسمى، صورت ديگرى داشته باشيم كه اجسام را به اشكال مختلف در آورد و الا اجسام در صورتها و مكانها و خواص و موقعيتهاى طبيعى و شكلها و در جدايىپذيرى به