132برگرداند، ابراز خوشحالى كرده و از دقت او در اين قبيل امور سخن مىگويد. در مجموع بر اين باور است كه «شريف را نسبت به كليۀ ايرانىها خيلى مهربان ديدم و هميشه سفارش آنها را به آغايان حرم مىنمايد و به اندازهاى حالا ايرانىها آسوده و فارغ البالند كه در حرم با مُهر تربت دست باز نماز مىخوانند و ابداً تقيه در ميان نيست. او را خيلى محبّ خاندان حضرت رسول الله - صلوات الله و سلامه عليه و آله - فهميدم. قريب شصت سال دارد. آدم بسيار زنده دلى است. روز وداع عكس ايشان را براى يادگارى برداشتم.»
وى از تحريم راه جبل توسط فاضل شربيانى ياد كرده اما اشاره مىكند: مطمئن است پس از رفتن او، كنسول ايران در جده، به خاطر پولى كه از اين راه به دست مىآورد، كاروان جبل را به راه خواهد انداخت.
ميرزا نصرالله مىتوانست وارد كعبه شود، اما اين كار را نمىكند و توجيهش اين است كه «توى بيت مشرّف نشدم كه در خود قوّت و قدرت آن را نمىدانم كه بعد از اين مرتكب معصيتى نشوم؛ و كسى كه پا توى بيت خدا بگذارد، بعدها معصيت نمايد، كار آن دست و پايى كه آنجا به زمين و در و ديوار خورده، خيلى به اشكالات خواهد افتاد. اين است خود را از اين فقره محروم كردم.»
در ادامه، شرحى از خانههاى مكه و اجارۀ آنها بيان كرده و از طبقه بندى حجاج و واگذارى آنها به مطوفان مستقل ياد مىكند.
ميرزا نصرالله روز پانزدهم ذى حجه، مكه را به قصد جده ترك مىكند. اين بار نه از كشتى و قطار و شتر و قاطر بلكه از خر استفاده مىكند: «مىتوانم قسم بخورم كه اين سفر به هرگونه مركوبى سوار شدم. از اسب و كالسكه و درشكه و كراجى و قايق و كشتى بادى و بخارى و راه آهن و وليفيه و قاطر و شتر. خرسوارى مانده بود، اين آرزو هم در دل نماند.»
در راه، باز خطر حملۀ اعراب آنان را تهديد مىكند، اما وى با آمادگى و شجاعتى كه نشان مىدهد، با كمك نيروهاى نظامى اعزامى از مكه، از خطر مىرهد، در حالى كه كاروانى كه روز بعد مىآيد، گرفتار مىشود. شرح وى از اين ماجرا مفصل است، اما مفصلتر، توضيحاتى است كه وى دربارۀ اخلاق اعراب بدوى داده و بدبينى خود را كه ناشى از همين حملهها و هجمههاست نشان مىدهد: «حيفم مىآيد وقت خود را در شرح حال حيوانات موذى كه به اعتقاد من حكم مار و عقرب دارند، ضايع كنم» . سپس مى