109اصول و بعضى علوم متداولۀ آن زمان بودم. آقاى حاجى ميرزا رفيع نظام العلما، پدر بزرگوارم مىخواستند مثل خودشان جزو اهل عمايم و علما باشم. اقوام ديگرم مايل بودند كه داخل سلك نوكر باب شوم. . . بعد از اين استخاره، ميرزا عبدالرحيم خان قائم مقام كه در ميان خانواده، بر حسب سنّ و مقام از همه محترمتر و سمت رياست دارند، از بندگان اعلى حضرت اقدس همايون شاهنشاهى كه آن وقت با سمت وليعهدى در آذربايجان تشريف داشتند، مستدعى شغلى براى من شدند. بندگان اقدس با كمال مرحمت قبول و مرا به لقب و منصب منشى حضورى سرافراز فرمودند.»
در اينجا ديگر توضيح نمىدهد كه از زمان سلطنت مظفرالدين شاه، چه مناصبى داشته است، تنها اشاره دارد كه اين زمان؛ يعنى در سال 1317 با صدر اعظم وقت كه امين السلطان بوده درگير و از كار بركنار شده است. دليل اين امر را، مخالفتش با گرفتن قرضه از روس و تحريكات امين السلطان نزد شاه شمرده و آن را سبب مغضوب شدن و كنار گذاشته شدنش دانسته است.
از مناصبىكه بعدها ناصر السلطنه داشت، حكومت كرمانشاه بود. در آغاز جنگ جهانى اول، وى در اين شهر بود كه شمارى از ملّيون سيد حسن مدرس هم در ميانشان بوده و با نخست وزيرى نظام السلطنه در آنجا دولت موقت تشكيل دادند. ناصرالسلطنه با ديدن اين وضع در سال 1334ق. از كرمانشاه به سمت همدان آمد. وى از طرف محمد وليخان تنكابنى، حكومت اين شهر را در اختيار داشت و گزارشى نيز از همين زمان، از وضعيت معيشت مردم براى مركز فرستاده است. 1
در مجلۀ الكترونيكى ويستا ( vista. ir) هم آمده است كه وى فرانسه را به خوبى مىدانست و بهجز ناصر السلطنه، به دبير السلطنه نيز ملقّب بود. بايد توجه داشت آنچه در برخى از منابع آمده، درگذشت وى در سال 1351 ق. در سن هشتاد سالگى بوده، اشتباه است. وى در سال 1352 و در سن هفتاد سالگى درگذشته و در مدفن خانوادگى در قم دفن شده است.
كليات سفر وى
مؤلف مانند برخى ديگر از رجال قاجارى، در پى انفصال از خدمت و مغضوب