148و پيروان آنها 1گفته شده كه تصور ميكردند وجود همان ماهيت است و مفهومى لفظى بيش نيست. اين عقيده از نظر خواجه باطل است؛ 2چون مستلزم اتحاد و يكى شدن ماهيات مختلف مى شود؛ چرا كه وقتى اثبات كرديم وجود مشترك معنايى است؛ يعنى يك معنا و حقيقت مشتركى است كه در همۀ موجودات ماهوى و غير ماهوى ظهور دارد. بنابراين، اين همانى وجود و ماهيت، مستلزم اين همانى ماهيات خواهد شد.
در حاليكه ماهيات منشأ كثرت موجودات هستند، به عنوان مثال تغاير انسان و اسب به تغاير ماهيات آنها است؛ چون ثابت كرديم و وجود در دو گزارۀ «انسان موجود است» و «اسب موجود است» به يك معنا است. پس دوگانگى اين دو گزاره به موضوعاتشان بر مى گردد؛ يعنى مفهوم وجود غير از مفهوم ماهيت است و يا يگانگى مفهوم وجود در هر دو گزاره ثابت ميشود كه منشأ تغاير دو گزاره ماهيت آنها است.
دليل ديگر بر تغاير وجود با ماهيت اين است كه تصورِ ماهيتِ يك شىء، مستلزم تحقّق خارجى آن نيست. چه بسا موجودات افسانه ا ى مانند سيمرغ، اسب تك شاخ و مانند آنها را در ذهن تصور ميكنيم و در عين حال حكم ميكنيم كه وجود خارجى ندارند، در حالى كه عينيت وجود با ماهيت مستلزم وجود خارجى آنها است؛ چنانكه خواجه نصير ميگويد: «لا نفكاكهما تعقلاً» . 3
دليل تغاير وجود با ماهيت اين است كه در عقل وجود را از ماهيت جدا مى كنيم و ماهيت چيزى را تصور مى كنيم بدون آنكه وجود خارجى داشته باشد.
2-3. اين همانى خارجى وجود و ماهيت: اين سخن به اين معناست كه وجود و ماهيت اگر چه در ذهن دو معناى متفاوت هستند اما در خارج به يك وجود متحقق مى شوند، چنين نيست كه ماهيت مقدم بر وجود، تحقق پيدا كرده باشد و بعد وجود به آن منضم شود؛ چون تحقق هر چيزى به وجود است. پس تحقق ماهيت بدون وجود مستلزم تقدم شىء بر خودش و يا تسلسل در وجودها است كه هر دو وجه آن باطل است. خواجه نصير در اين باره مينويسد:
«ليس الوجود معني به تحصل الماهية في العين بل الحصول» .
4
«وجود معنايى نيست كه با انضمام به ماهيت موجب تحصل آن در خارج شود بلكه عين حصول و تحقق ماهيت است.»
به گزارش لاهيجى اين سخن خواجه در مقابل قول گروهى از پيروان حكماى مشايى است كه بر اين باور بودند، وجود صفتى موجود در خارج است كه منضم به ماهيت ميشود و موجب تحقق ماهيت در خارج ميگردد. 5
2-4. مساوقت وجود با شىء: اگر چه مفهوم وجود غير از مفهوم شىء است اما مصداق خارجى