147اصلاح و تكميل شد؛ به گونهاى كه غالب متكلمان معاصر اماميه در الهيات بيشتر بر مبناى صدرايى سخن مىگويند، اگر چه در مسائل ويژۀ كلامى، از خواجه و ديگر متكلمان اماميه پيروى مىكنند.
ما در اين پژوهش به جهت پيشگامى و انضباط فكرى خواجه، بيشتر مباحث هستىشناختى وى را محور بحث قرار داده و به مناسبت هر مسأله به آراى پيشينيان و پسينيان وى نيز اشاره مىكنيم:
1. تعريف وجود:
متكلمان اماميه برخلاف برخى متكلمان از معتزله و اشاعره، وجود را بديهى و بىنياز از تعريف مىدانند و تعريفهاى ارائه شده را بيشتر شرح الاسم دانستهاند؛ چنانكه خواجه نصير طوسى مىنويسد: «تعريف وجود، به ثبوتِ خارجى و چيزى كه از آن خبر ميدهند و مانند آنها، تعريفهاى دورى است» ؛ 1چون چيزى شناخته شدهتر از وجود نداريم كه بخواهيم وجود را با آن مفاهيم تعريف كنيم.
2. احكام وجود:
مراد ما از احكام وجود، ويژگىهاى كلى وجود بما هو وجود است و آن ويژگىهايى است كه عارض بر وجود مىشود قبل از آنكه وجود خاص شود و آنها عبارتاند از:
2-1. اشتراك معنايى وجود: وجود در همۀ مصاديقش به يك معنا است؛ يعنى وقتى ميگوييم خدا موجود است، انسان موجود است، مورچه موجود است و سنگ موجود است، مفهوم موجود در همۀ اين موضوعات يكى است؛ اگر چه در مصداقها تفاوت آشكارى وجود دارد. متكلمان و حكما دلايلى چند بر اين مطلب اقامه كردهاند كه خواجه نصير به برخى از آنها اشاره ميكند و مينويسد:
«و تردّد الذهن حال الجزم بمطلق الوجود و اتحاد مفهوم نقيضه و قبوله القسمة يعطى اشتراكه» . 2
در اينجا سه دليل آمده است:
اول: گاهى ذهن در ماهيت 3چيزى مردد ميشود، در عين حال كه به اصل وجود آن يقين دارد؛ به عنوان نمونه، موجودى را از دور ميبينيم اما نميدانيم حيوان است يا درخت يا سنگ؟ ترديد در چيستى يك شىء، موجب ترديد در اصل هستى نميشود.
دوم: عدم در همۀ موارد مفهوم واحدى دارد و چون وجود نقيض عدم است، پس معناى وجود هم در همۀ مواردِ استعمال، يكى خواهد بود.
سوم: وجود، مَقسم قرار ميگيرد و به واجب و ممكن، يا حادث و قديم. . . تقسيم ميشود و چون مقسم بايد به معناى واحد در اقسام باشد، پس وجود، مشترك معنايى است.
2-2. تغاير ذهنى وجود و ماهيت: اين سخن در مقابل نظريۀ ابوالحسن اشعرى و ابوالحسين بصرى