146
از نگاهى ديگر
مبانى هستى شناسى اماميه (بخش دوم)
على الله بداشتى
بخش نخست اين نوشته در شماره 85 همين مجله، با عنوان «ديدگاه سلفيه در مبانى هستى شناسى» از نظر شما گذشت. اكنون طبق وعدهاى كه داديم، بخش دوم آن را با عنوان «مبانى هستى شناسى اماميه» ، در اين شماره مى آوريم، اميدواريم مورد توجه و استفاده شما قرار گيرد:
* * *
بر خلاف سلفيه، متكلمان اماميه؛ به ويژه از زمان خواجه نصير طوسى، مبانى مدوّنى در هستيشناسى ارائه كردهاند. خواجه نصير، متكلم نامى قرن هفتم (676 ق.) با پديد آوردن كتاب «تجريد الاعتقاد» تحول عظيمى در كلام اماميه ايجاد كرد. خواجه در اين كتاب مهمترين مبانى هستيشناختى را بيان كرده و هستيشناختى متكلمان متقدم را نقادى كرده است. گر چه وى در بسيارى از مسائل هستيشناختى، از حكيمان مسلمان متأثر بوده، اما استقلال رأى خويش را همواره حفظ كرده است؛ از اينرو، گاه از حكماى مشايى فاصله ميگيرد و به حكيم اشراقى سهروردى و يا متكلمان متقدم اماميه و معتزله نزديك ميشود.
خواجه مبانى هستىشناسى را در دو مقصد از شش مقصد تجريد الاعتقاد بررسى مىكند. در مقصد اول، مباحث امور عامه را در سه فصل و 75 مسأله و مباحث جواهر و اعراض را در پنج فصل و 70 مسأله طرح كرده است. مبناى فكرى خواجه تا ظهور صدر المتألهين، مبناى مباحث الهياتى و كلامى بود، با ظهور ملاصدرا و گسترش افكار وى، طى يك قرن مبانى خواجه نصير با مبانى صدرايى