148قبلى شىء فعلى را پديد آورده باشد و شىء فعلى شىء قبلى را و اين باطل است چنان كه مىنويسد: «فإنّ الدور يراد به: الدور القبلي و هو ممتنع بصريح العقل واتفاق العقلاء» . 1
اما وى دور معى را جايز مىداند و مىنويسد: «ويراد به الدور المعي الاقتراني وهو جائز بصريح العقل واتفاق العقلاء. . .» 2گاهى از دور، دور معى اقترانى اراده مىشود و آن به تصريح عقل و اجماع عقلا صحيح است.
مراد وى از دور معى اقترانى اين است كه اين شىء موجود نمىشود مگر آنكه آن يكى موجود شود و آن موجود نمىشود جز زمانى كه اين موجود شود؛ مانند ابوت و بنوّت؛ يعنى پدرى و پسرى و مانند دو معلول كه معلولِ يك علت باشند و ديگر امورى كه تلازم وجودى دارند؛ مانند صفات خدا و ذات حق و صفاتى كه با هم تلازم دارند. 3
تعريفىكه ابن تيميه به عنوان دور معى اقترانى آورده و براى آن مثالهايى ذكر كرده، درست است و جزو دور باطلى كه در فلسفه و منطق از آن بحث مىشود نيست، آنچه كه محال است اين است كه اين دو شىء در آنِ واحد بخواهد رابطۀ عليت و معلوليت باشد يا معلول قبل از علت خودش موجود باشد. ابن تيميه قسم دوم را به عنوان دور قبلى بيان كرده اما قسم اول را متذكر نشده است.
4/6. قاعده الواحد؛
ابن تيميه قاعده: «الواحد لا يصدر عنه إلاّ واحد » 4كه فيلسوفان دربارۀ علت و فاعل واحد حقيقى بيان كردهاند را نمىپذيرد.
طبق اين قاعده، از فاعل بسيط واحد حقيقى تنها يك موجود مىتواند صادر شود؛ چرا كه فعل كثير مستلزم جهات كثيره در فاعل است و اين خلاف فرض است. ابن تيميه در رد اين قاعده مىنويسد: «اين سخن در مورد خداى تعالى كه صاحب صفات گوناگون مىباشد، باطل است؛ زيرا كه از پروردگار مخلوقات پرشمارى صادر شده است. اگر از واحد از جهت واحد جز واحد صادر نشود. پس محال است اين مخلوقات از خالق از جهت واحد صادر شود.
پس اين دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى متصف به امور گوناگون از صفات گوناگون است و افعال گوناگون به اعتبار آن صفات از او صادر مىشود. 5
ابن تيميه در نهايت در مقابل اين قاعده مىنويسد: «ليس في الوجود واحد يفعل وحده إلاّ الله وحده » 6در دار وجود واحدى نيست كه به تنهايى و استقلال صاحب فعلى باشد مگر خدا.
و نيز مىافزايد: در دار وجود مؤثر تام و شىء مستقل در فعل نيست مگر خدا. 7
ايشان براى اثبات اين مدعا به آب و آتش و شعاع خورشيد مثال مىزند كه حرارت و برودت در محلى كه پذيرندۀ گرما و سرما باشد تأثير مىگذارد و خورشيد هم در شعاعش مستقل نيست چون مشروط به جسمى است كه شعاع آن را منعكس كند و مانعى هم مانند ابر نباشد. بنابراين، در عالم