149وجود واحدى كه به استقلال فعلى انجام دهد جز خداى تعالى نيست. 1
نقد: اينكه ابن تيميه و برخى متكلمان قاعدۀ الواحد را نپذيرفتند ريشه در اصالت ماهوى بودن آنان دارد. اگرچه اظهار نكنند؛ چون از نگاه حكمت متعاليه آنچه از خداى تعالى صادر مىشود وجود است و وجود حقيقت واحد ذو مراتب است و ماهيت از مراتب و تنزلات وجود انتزاع مىشود. از سوى ديگر، جعل به وجود مىخورد و ماهيت دون جعل است. و از جهت سوم، لازمۀ بساطت واجب وسنخيت معلول با علت اين است كه صادر از حق تنها وجود باشد، اما مثالهايى كه ابن تيميه زده است ناقض قاعده نيستند؛ چون عللى كه نام مىبرد علت حقيقى نيستند.
5. مواد ثلاث: وجوب، امكان و امتناع
از مباحث هستىشناختى، بحث از وجوب ذاتى و عدم ذاتى در موجودات و متساوى بودن شىء نسبت به دو مفهوم وجوب ذاتى و امتناع ذاتى است. ملاصدرا در بحث وجودشناسىِ اسفار، منهج دوم را بحث در اصول الكيفيات كه بحث در كيفيات وجود رابط، يعنى «ثبوت الشي للشيء» هستند قرار داده است. 2خواجه نصير در تجريد الاعتقاد، در بخش امور عامه كه مهمترين مباحث هستىشناسى وى را تشكيل مىدهد، در مسألۀ بيست و دوم به اين مطلب پرداخته است. 3برخى از سلفىها نيز اين مفاهيم را در مباحث الهيات به كار مىبرند. ابن تيميه در مباحث مربوط به شناخت خدا و آفرينش عالم به اين مفاهيم اشاره كرده است. وى در تفسير امكان عام مىنويسد: امكان عام عدم الامتناع است؛ يعنى سلب ضرورت عدم با اين بيان امكان عام، هم وجوب و هم امكان خاص 4در بر مىگيرد.
ابن تيميه در جاى ديگر، در بحث «هر گاه وصفى براى جميع افراد يك مجموع ثابت باشد براى تك تك آن نيز ثابت است» نيز به اين مفاهيم اشاره مىكند و مىنويسد:
«أن الوصف إذا ثبت للجميع كثبوته للأفراد كان حكم الجميع حكم أفراده وإن لم يكن ثبوته للجميع كثبوته للأفراد لم يلزم أن يكون حكمها حكمه فالأول مثل وصفها بالوجود أو العدم أو الوجوب أو الامكان أو الامتناع فإذا قدر أشياء لا تناهى كل منها موجود فالكل أيضا موجود» .
«هر گاه وصفى براى يك مجموعه، مانند ثبوت آن براى افرادش ثابت باشد حكم مجموعه حكم افراد است؛ مانند وصف مجموعها ى به وجود و عدم يا وجوب، امكان يا امتناع. پس وقتى مقدر شد اشياى بى نهايت فرد فرد آنها موجود باشند، پس مجموعۀ لاتناهى موجود است.» ابن تيميه اين اعتبارات را ذهنى مىداند نه خارجى. 5