130
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً.
1
«سخن بزرگى از دهانشان خارج مىشود! آنها فقط دروغ مىگويند!»
شيخ ابن جبرين و ديگر شيوخ وهابى، با چنين فتواهاى باطل و بى پايه و اساس، قتل عام گروهى از مسلمانان موحد را - كه تعداد آنان بالغ بر دويست ميليون است و يك سوم يا يك چهارم مسلمانان را تشكيل مىد هند - مباح مىد انند.
هياهو و غوغايى كه از ائمۀ جماعت مسجد نبوى يا مسجد الحرام و اطراف آن شنيده مىشود و با زشتي و وقاحت، عموم مسلمانان، به ويژه شيعيان را تكفير مىكنند، ناشى از جهل آنان نسبت به معناى شرك در عبادت است. آنان تصور مىكنند كه خضوع در برابر ضريح پيامبر مكرم اسلامص به منزلۀ عبادت ايشان است. اما اين كوته فكرانِ متحجر، حتى توان تشخيص و فهم تفاوت عبادت و پرستش پيامبرص با تكريم و بزرگداشت ايشان را ندارند؛ بزرگداشتى كه خداوند در قرآن به آن دستور داده و فرموده:
فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
2
«پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و يارىا ش كردند و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانا ند.»
سه ضمير موجود در آيه، به پيامبرص باز مىگردد. مراد از تعزير در آيه، يارى و نصرت پيامبرص نيست؛ بلكه تكريم و بزرگداشت ايشان است؛ زيرا در آيه با عبارت «وَ نَصَرُوهُ» ، صراحتاً به يارى و نصرت اشاره شده است.
دعا و درخواست از انسانهاى صالح در احاديث نبى مكرم اسلام ص
چگونه ابن جبرين و ديگر شيوخ وهابى اصرار دارند كه دعا و درخواست از انسانهاى صالح شرك است و عبادت آن ها به شمار مىرود، حال آنكه پيامبرص به مرد نابينايى آموخت تا در دعاهايش به ايشان متوسل شود؛ «عثمان بن حنيف نقل مىكند: مردى نابينا نزد پيامبرص آمد و به ايشان گفت: از خدا بخواه مرا شفا دهد. پيامبرص فرمودند: اگر خواستى دعا مىكنم اما اگر صبر كنى براى تو بهتر است. مرد گفت: از خدا بخواه تا به من سلامتى دهد. از اين رو پيامبرص به او دستور داد تا به نيكى وضو بگيرد و دو ركعت نماز به جاى آورد و پس از نماز اين دعا را بخواند:
« اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى رَبِّي فِي حَاجَتِي هَذِهِ فَتَقْضِيَ لِي، اللَّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ»
ابن حنيفگويد: «به خدا سوگند ما هنوز مشغول صحبت بوديم و پراكنده نشده بوديم كه مرد نابينا