129مورد قبول قرار مىگيرد. درخواست و دعا با اين معنا، از نوع توسل به يكى از وسيلههايى است كه قرآن كريم در آيۀ زير به آن دعوت كرده است:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً.
1
«و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند.»
اگر كسى بپرسد: اين آيه ناظر به زمان حيات پيامبرص است و چه ارتباطى به پس از رحلت ايشان دارد؟ در پاسخ بايد گفت:
اولاً: اين آيه به زمان حيات پيامبرص اختصاص ندارد، بلكه به گواهى سيرۀ مسلمانان، آيه شامل پس از رحلت ايشان نيز مىشود.
ثانياً: حتى اگر فرض كنيم كه آيه به زمان حيات پيامبرص اختصاص دارد؛ اما سخن ما در اينجا به درخواست از انسانهاى صالح - با اين باور كه بندگان گرامى خداوند هستند - اختصاص دارد. اگر اين درخواست، عبادت آنان به شمار رود، بدون ترديد در زمان حيات آنان نيز عبادت به شمار مىرود. از اين رو، زندگى و مرگ، معيار توحيد و شرك نيست. حتى اگر معيار هم باشد، معيار انتفاع و عدم انتفاع است. بنابر اين درخواست انسان از زندگان سودمند و نافع است و درخواست از مردگان بدون سود. كجاى اين به معناى شرك است؟ !
از آنچه گفتيم، معلوم شد كه سخن ابن جبرين در توصيف شيعيان دوازده امامى، از جهل او نسبت به مفهوم عبادت سرچشمه مىگيرد. وى مىگويد: «اغلب رافضيان مشرك هستند؛ زيرا در سختى و راحتى و در همه حال، همواره على بن ابى طالب را صدا مىزنند و از او طلب يارى مىكنند. ما بارها شنيدهايم كه حتى در عرفات و سعى و طواف نيز فرزندان او را صدا مىزنند و از آنان يارى مىجويند. اين خود به منزلۀ شركى بزرگ و خروج از اسلام است. شيعيان به واسطۀ اين كار مرتد و مستحق مرگ هستند؛ زيرا على ابن ابىطالب و فرزندان او را پروردگار، خالق و داراى تصرف در هستى دانسته ا ند!»
در پاسخ بايد گفت: همۀ آنچه كه ابن جبرين مىگويد، ناظر به شرط اول - يعنى درخواست با اعتقاد به خدا يا پروردگار بودن آنان - است. نه تنها شيعيان - كه خداوند يكتا را با برترين مصاديق توحيد مىپرستند - بلكه هيچ يك از مسلمانان، به پروردگارى، خالق بودن يا تصرف على بن ابى طالب، اعتقاد ندارند.