128آيۀ زير به منزلۀ استدلالى براى اين قيد است و عبارت وَأَنَا رَبُّكُمْ در آن، استدلالى براى وجوب عبادت است و ثابت مىكند كه عبادت تنها به خداى يكتا اختصاص دارد. اين عبارت تأكيد مىكند كه پروردگارى جز «الله» سبحانه و تعالى نيست. او پروردگار عالميان و پروردگار خدايان دروغين است:
إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ.
1
«اين پيامبران بزرگ و پيروانشان همه امّت واحدى بودند و پيرو يك هدف؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش كنيد!»
3. عبادت يعنى: خضوع در برابر كسى كه مسئوليت يكى از امور انسان را به عهده دارد
خضوع محض، عبادت به شمار نمىرود، مگر اين كه از باورى عميق و ويژه نسبت به معبود سرچشمه بگيرد. باور به اين كه معبود، مسئوليت يكى از امور انسان را در دنيا و آخرت به عهده دارد.
بر اين اساس عبادت بر دو پايه استوار است:
1. خضوع با جوارح؛ مانند دست، سر، كلام و. . .
2. خضوع باطنى؛ يعنى باور ويژه به اين كه معبود، خدا يا پروردگارى است كه مسئوليت يكى از امور زندگى دنيا و آخرت انسان به عهدۀ اوست.
تعريفى كه ابن عاشور ذكر كرده، بهترين تعريف از عبادت به شمار مىرود. وى مىگويد: اظهار خضوع براى معبود و باور به اين كه او مالك ذاتى و دائمى نفع و ضرر عابد است؛ به عبارت ديگر، معبود همانطور كه خداوند سخن فرعون را نقل مىكند، همان «اله» است: 2
«وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ» ؛ 3«در حالى كه قوم آنها بردگان ما هستند؟ !»
درخواست از انسانهاى صالح به معناى عبادت آنان نيست.
دعا و درخواست از انسانهاى صالح دو نوع است؛ هر چند كه نوع اول در ميان مسلمانان وجود ندارد:
1. درخواست از انسانهاى صالح و خضوع در برابر آن ها، با اين اعتقاد كه آلهه يا پروردگار هستند يا سرنوشت درخواست كننده در دنيا و آخرت به دست آنان است. بدون ترديد دعا و درخواست با اين قيد، عبادت آنان به شمار مىرود؛ اما در عرصۀ زمين هيچ مسلمانى، انسانهاى صالح را با اين قيدها دعا نمىكنند.»
2. در خواست از آن ها با اين اعتقاد كه آنان انسانهاى صالح هستند و از آنجايى كه در نزد خداوند منزلت و جايگاه ويژه دارند، دعايشان مستجاب مىشود و شفاعتشان